.حضرت علي عليه السلام:آگاه باشيد به خدا سوگند پسر ابی قحافه [ ابوبكر ] جامه خلافت را بر تن كرد در حالیکه نيك می دانست جامه خلافت جز بر قامت من راست نيايد.هنگاميكه اوضاع را چنين ديدم رداي خلافت را رها كرده و دامن جمع نموده و از آن كناره گيري كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود قيام كنم يا در اين محيط خفقان زا كه پيران را فرسوده و جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت اندوهگين مي كند،صبر پيشه سازم. پس از ارزيابي درست صبر و بردباري را خردمندانه تر ديدم پس صبر كردم در حاليكه گويا خار در چشم و استخواني در گلوي دارم، مي‌ديدم كه ميراثم را به تاراج مي‌برند (نهج البلاغه)در كتاب معتبر فرائد السمطين آمده روزى پيامبر صلى الله عليه وآله نشسته بودند،که فاطمه سلام الله علیها بر آن حضرت وارد شدند،همینکه چشم پیامبر به دختر گرامی اشان افتاد اشک از دیدگانش جاری شد از پيامبر علت گريه را پرسيدند، فرمود: زمانى كه فاطمه را ديدم، به ياد صحنه‌اى افتادم كه پس از من براى او رخ خواهد داد، گويا مى‌بينم ذلت وارد خانه او شده،‌ حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوى او شكسته شده و فرزندى را كه در رحم دارد سقط شده؛ در حالى كه پيوسته فرياد مى‌زند: وا محمداه ولى كسى به او پاسخ نمى‌دهد،‌ کمک مى‌خواهد؛ اما كسى به فريادش نمى‌رسد.او اول كسى است از خاندانم كه به من ملحق مى‌شود؛ و در حالى بر من وارد مى‌شود كه محزون، نالان، غمگين، حقش غصب و شهيده شده است. در آن حال عرض مى‌كنم: خدايا لعنت كن هر كه به او ستم كرده، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا اين كه فرزندش را سقط كرده، و ملائكه همگی آمين گويند.

شیعه شدگان
 
شیعه شدگان
 
 
ببرم پناه ز آتش چو شود عذاب بر پا به محمد و علی و حسن و حسین و زهرا
 

* چه چیزی در تشیع دیدید که شیعه شدید؟

حقیقت را یافتم. حدیثی وجود دارد که به تنهایی برای من کافی بود. پیامبر در حدیثی که نمیتوانم بگویم متواتر است چون فوق تواتر است در غدیر خم و همچنین بالای منبرش در مدینه و هنگامی که در بستر موت بود که در کتب صحاح و سنن هم موجود است؛ فرمود: «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا[1]»  معنای « لَن» ابدیت است و مفید استقبال است. من دوست نداشتم مضلّ و گمراه باشم لذا پیرو اهل بیت شدم.

* حدیث دیگری هم در این خصوص وجود دارد؟

حدیث در این باره زیاد است. در حدیث معروف و صحیح دیگری پیامبر فرمودند: «مَثَلُ أهلِ بَيتي مَثَلُ سَفينَةِ نُوحٍ؛ مَن رَكِبَها نَجا و مَن تَخَلّفَ عَنها غَرِقَ[2]» من دوست ندارم غرق شوم دوست دارم نجات یابم به همین دلیل شیعه شدم. در بخاری آمده است که پیامبر فرمود: «ألخُلَفاءُ مِن بَعدي إثنا عَشر كُلّهُم مِن قُرَيش[3]» و در قول دیگری آمده «کُلّهم مِن بَنی هاشِم». محال است پیامبر حدیثی را بفرماید و لی آن را تبیین نکند. و محال است پیامبر این حدیث را برای صحابه بگویند و هیچ کدام از صحابه از پیامبر نپرسد که این خلفا چه کسانی هستند؟! هیچ کدام از دو حالت امکان ندارد. اینکه بگوییم پیامبر فرموده خلفا بعد از من 12 نفرند ولی آنها را مشخص نکرده باشد مسخره کردن پیامبر است. همه این احادیث مرا به سوی تشیع کشاند.

* چند مبلغ دینی در کومور وجود دارد؟

بیشتر از ده مبلغ شیعه جعفری هست. مبلغان وهابیت هم وجود دارند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 1:30  توسط ناصر  | 

تعدادى ازعلما و نخبه گان اهل تسنن توانستند زنجیرهاى خود را شکسته واز موانع خفقان تـبـلـیـغـاتـى عـبور کنند و در میان آن همه هیاهوی پوچ فریاد رسای پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله را بشنوند که در روزهای آخر عمر بابرکتش به امت خود چنین وصیت کرد:که ای مردم بزودی از میان شما میروم و دو چیز گرانبها در میان شما به جای می گذارم یکی کتاب خدا(ثقل اکبر) و دیگری اهل بیتم(ثقل اصغر) مادام که به آندو تمسک جویید هرگز گمراه نخواهید بود.آنان نیز با عمل به وصیت پیامبر و تمسک به ثقلین از گمراهی نجات یافته و فریاد هدایت شدم سر دادند و خود را برای همیشه پیرو و مبلغ مکتب اهل بیت (ع ) اعلام کردند. ایـن جـریـان مبارک شـامـل هزاران روشنفکر و نویسنده قدیم ومعاصرمى شود، که روز به روز نیز بر تعدادشان افزوده می گردد و در اینجا مجال ذکر اسامى همه آنها نیست و تنها به چند نمونه از میان آنان اکتفا مى کنیم :

۱-علامه شیخ محمّد مرعی, امین انطاکی: فارغ التحصیل جامع الازهر که در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته است .او داراى موقعیت علمى واجتماعى بوده , که خداوند متعال او را به پیروى ازمـکـتـب اهـل بیت (ع ) هدایت نمود . کتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشیعه که چاپ ومنتشر شده است به همراه او هزاران نفراز اهالى حلب نیز شیعه شدند.او در عوامل و اسبابی که منجر به تمسک به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شد می گوید: اولاً: مشاهده کردم که علم به مذهب شیعه مجزی است و ذمة مکلف را به طور قطع بری می کند. بسیاری از علمای اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نیز به صحت آن فتوا داده اند ... ثانیاً: با دلایل قوی, برهان های قطع آور و حجت های واضع , که مثل خورشید درخشان در وسط روز است, ثابت شد حقانیت مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و این که آن مذهب همان مذهبی است که شیعه آن را از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اخذ کرده واهل بیت نیز از رسول خدا و او از جبرائیل و او از خداوند جلیل اخذ کرده است ... ثالثاً: وحی در خانة آنان نازل شد و اهل خانه از دیگران بهتر می دانند که در خانه چیست. لذا بر عاقل مدبّر است که دلیل هایی که از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده رها نکرده, و نظر بیگانگان را دنبال نکنند. رابعاً: آیات فراوانی در قرآن کریم وارد شده که دعوت به ولایت و مرجعیت دینی آنان نموده است. خامساً: روایات فراوانی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که ما را به تعبد به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دعوت می کند, که بسیاری از آنها را در کتاب الشیعه و حججهم فی التشیع آورده ام.

2. علامه شیخ احمد امین انطاکی: او برادر شیخ محمد امین است که بعد از مطالعة کتاب المراجعات سید شرف الدین عاملی و تدبر و تفکّر در مطالب آن, از مذهب خود عدول کرده, مذهب تشیع را انتخاب نموده است. او نیز در مقدمة کتابش فی طریقی إلی التشیع می گوید: « سبب تشیع من گفتاری است از پیامبر اکرم که تمام مذاهب اسلامی بر آن اتفاق نظر دارند. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است, هر کسی بر آن سوار شد نجات یافت هر کسی از آن سرپیچی کرد غرق شد». ملاحظه کردم که اگر از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پیروی کرده و احکام دینم را از آنان اخذ کنم بدون شک نجات یافته ام. اگر آنان را رها کرده و احکام دین خود را از غیر آنان اخذ نمایم, از گمراهان خواهم بود ... ». و نیز می فرماید: « با تمسک به مذهب جعفری ضمیر و درونم آرامش یافت. مذهبی که در حقیقت مذهب آل بیت نبوت ـ علیهم السّلام ـ است, که درود و سلام خدا تا روز قیامت بر آنان باد. به عقیده ام از عذاب خداوند متعال با پذیرفتن ولایت آل رسول نجات یافته ام زیرا نجات جز با ولایت آنان نیست .

3. دکتر محمد تیجانی سماوی: او در تونس متولد شد. و بعد از گذر از ایام طفولیت به کشورهای غربی مسافرت نمود تا بتواند از شخصیتهای مختلف علمی بهره مند شود. در مصر علمای الازهر از او دخواست کردند که در آنجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد ولی قبول نکرد و در عوض سفری که به عراق داشت با مباحثات فراوان با علمای شیعة امامیة مذهب تشیع را انتخاب نمود و الآن در دنیا از مروجین تشیع شناخته می شود و کتابهایی را نیز در دفاع از این مذهب تألیف نموده است. او در بخشی از کتابش می گوید:« شیعه ثابت قدم بوده و صبر کرده و به حقّ تمسک کرده است ... و من از هر عالمی تقاضا دارم که با علمای شیعه مجالست کرده و با آنان بحث نماید: که به طور قطع از نزد آنان بیرون نمی آید جز آن که به مذهب آنان که همان تشیع است بصیرت خواهد یافت ... آری من جایگزینی برای مذهب سابق خود یافتم و سپاس خداوند را که مرا بر این امر هدایت نمود و اگر هدایت و عنایت او نبود, هرگز بر این امر هدایت نمی یافتم. ستایش و سپاس خدایی را سزاست که مرا بر فرقة ناجیه راهنمایی کرد؛ فرقه ای که مدتها با زحمت فراوان در پی آن بودم. هیچ شک ندارم هر کس به ولای علی و اهل بیتش تمسک کند به ریسمان محکمی چنگ زده که گسستنی نیست. روایات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این مورد بسیار است, روایاتی که مورد اجماع مسلمین است. عقل نیز به تنهایی بهترین راهنما برای طالب حق است ... آری, جایگزین را یافتم, و در اعتقاد به امیر المؤمنین و سید الوصیین امام علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ اقتدا کردم و نیز در اعتقاد به دو سیّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از این امّت امام ابو محمّد حسن زکّی و امام ابو عبدالله حسین , و پاره تن مصطفی خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و کسی که خداوند عزیز به غضب او غضبناک می شود, بهترین زنان, فاطمة زهراء. به جای امام مالک, با استاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذریة حسین و امامان معصوم را برگزیدم .. ». او بعد از ذکر حدیث « باب مدینه العلم » می گوید: « چرا در امور دین و دنیای خود از علی ـ علیه السّلام ـ تقلید نمی کنید, اگر معتقدید که او باب مدینة علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است؟ چرا باب علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را عمداً ترک کرده و به تقلید از ابو حنیفه و مالک شافعی و احمد بن حنبل ابن تیمیه پرداخته اید, کسانی که هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمی رسند؟ آن گاه خطاب به اهل سنت نموده می گوید:« ای اهل و عشیرة من! شما را به بحث و کوشش از حقّ و رها کردن تعصّب دعوت می کنم، ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم، ما قربانیان تاریخ سیاهیم. قربانی ها ی جمود و تحجر فکری هستیم که گذشتگان برای ما به ارث گذاشته اند. او کتاب هایی در دفاع از تشیع نوشته که برخی از آنها عبارت از: ثم اهتدیت, لأکون مع الصادقین, فاسألوا أهل الذکر, الشیعه هم أهل السنة, اتقوا الله و یا قومنا أجیبوا داعی الله, که زیر چاپ است.

۴- شـیخ سلیم بشرى :از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوبار ریاست جامع شریف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت , میان اووعبدالحسین شرف الدین که از علماى شیعه است مناظراتى مـتـعـدددر گـرفت که در کتابى به نام المراجعات جمع آورى شده واین مناظرات فقهى سبب تشیع شیخ سلیم بشرى گشت . او در اولین مناظره اعلام کرد که متعصب نبوده ومى گوید: من تنها جوینده یک گمشده وخواهان یک حقیقت مى باشم , پس اگر حق آشکار شد,مسلما پیروى از حق سزاواتر است , واگر نشد من مانند گوینده این بیتم : نحن بما عندنا وانت بما عندک راض والراى مختلف (هر یک از ما وشما به آنچه دارد راضى است , هر چند که آراءمختلف باشد). ایـن مناظرات بیانگر دانش , بزرگوارى , اخلاق وحقیقت جویى دوطرف بوده ودر پایان مناظرات شیخ سلیم بشرى اعلام مى دارد: پـوشـیـده هـا نـمـایان , حقیقت از مخفى گاه خود ظاهر وروشنایى صبح براى هر بینائى پدیدار گـشـت , خدا را شکر مى کنم که ما را به دین خود هدایت وتوفیق عمل در راه خود را به ما عنایت نمودوصلوات وسلام خدا بر پیامبر وآل او باد.

5. استاد معتصم سید احمد سودانی: او نیز از جمله کسانی است که با مطالعات فراوان پی به حقانیت تشیع برده, مذهب اهل سنت را رها کرده تشیع را انتخاب می کند. او از جمله کسانی است که بدون خوف و ترس از کسی , به طور علنی اعتراف به تشیع نموده و مردم را نیز درمصر به آن مذهب دعوت می نماید. در بخشی از کتاب خود الخدعة, رحلتی من السنة الی الشیعة می نویسد:« در مدتی که سنی بودم, مردم را به عقل گرایی دعوت کرده و شعار عقل را سر دادم, ولی در میان قوم خود جایگاهی نیافتم و از هرطرفی تهمت ها و شایعات علیه خود شنیدم ... و من به خوبی می دانستم که کوتاه آمدن از عقل یعنی ذوب شدن در پیشینیان و در نتیجه انسان بدون هیچ شخصیتی خواهد بود که واقع را بر او روشن کند... من هرگز چیزی را بدون تحقیبق و دقت نظر نمی گویم... عقل گرایی من عامل اساسی و تمایلم به سوی تشیع و خط اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و اختیار مذهب آنان بود...»

6. استاد عبد المنعم حسن سودانی: او با مطالعات فراوان در تاریخ و حدیث, به حقانیت مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پی برده و با رها کردن مذهب خود, تشیع را انتخاب می کند. او در توصیف و وجه نام گذاری کتابش, بنور فاطمه اهتدیت می گوید:« هر انسانی در اندرون خود نوری را احساس می کند که راهنمای به حق است, ولی هواهای نفسانی و پیروی ازگمان بر آن نور پرده می اندازد, لذا انسان نیازمند تذکر و بیداری است و فاطمه ـ علیها السّلام ـ اصل آن نور است. من آن نور را دائماً در وجود خود احساس می کنم...» او نیز دربارة نظریة عدالت صحابه می گوید: « عدالت صحابه نظریه ای است که اهل سنت در مقابل عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بین این دو فرق است. عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ حقیقتی است قرآنی و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز بر آن تأکید دارد و در واقع نیز تحقق پیدا کرده است. اما نظریة عدالت صحابه, مخالف قرآن کریم است. همان گونه که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح به خلاف آن نموده است, بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح بر خلاف آن نموده است, بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در زمان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و نیز بعد از آن ایجاد کردند, اقرار نمودند.» و نیز می فرماید: « من در وجود خود چیزی می یابم و احساس می کنم, که نمی توانم توصیفش کنم. ولی نهایت تعبیری که می توانم از آن داشته باشم این که: هر روز احساس می کنم که به جهت تمسک به ولای اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود قرب بیشتری به خداوند متعال پیدا کرده ام, و هر چه در کلمات آنان بیشتر تدبر می کنم معرفت و یقینم به دین بیشتر می شود. معتقدم اگر تشیع نبود, از اسلام خبری نبود. و هر گاه در صدد تطبیق و پیاده کردن تعلیمات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود بر می آیم, لذت ایمان و لطافت یقین را در خود احساس می کنم.و هنگامی که دعاهای مبارکی را که از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده و در هیچ مذهبی یافت نمی شود, قرائت می کنم, شیرینی مناجات پروردگار را می چشم...»

۷. وکیل مشهور مصری, دمرداش عقالی: او از شخصیت های مشهور و بارز مصری است که در شغل وکالت مدت هاست فعالیت می کند. هنگام تحقیق در یک مسئله فقهی و مقایسة آرا در آن مسئله , فقه و استنباط های شیعة امامیه را از دیگر مذاهب فقهی قوی تر می یابد و همین مسئله نور تشیع را در دلش روشن می گرداند, تا این که حادثه ای عجیب سر نوشت او را به کلی عوض کرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشیع می نماید و آن , این بود که: وقتی گروهی از حجّاج ایرانی همراه با حدود بیش از بیست کارتن کتاب اعتقادی وارد عربستان می شوند. تمام کتاب ها از طرف حکومت مصادره می شود. سفیر ایران در زمان شاه, موضوع را با ملک فیصل در میان می گذارد . او نیز به وزارت کشور عربستان می نویسد تا به موضع رسیدگی کنند. وزیر کشور دستور می دهد که تمام کتا بها را بررسی کرده, اگر مشکلی ندارد آن را به صاحبش برگردانند. در آن زمان « دمرداش عقالی » در حجاز به سر می برد, از او خواستند که این کتاب ها را بررسی کند و در نهایت رأی و نظر قانونی خود را بدهد.او با مطالعه این کتاب ها به حقانیّت تشیع پی می برد و از همان موقع قدم در راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می گذارد...»

۸-علامه دکتر محمد حسن شحّاته: او نیز که استاد سابق دانشگاه الازهر است پس از مطالعات فراوان در رابطة با شیعة امامیة پی به حقانیت این فرقه برده و در سفری که به ایران داشت در سخنرانی خود برای مردم اهواز می گوید: « عشق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ سبب شد که از تمامی موقعیت هایی که داشتم دست بردارم.» و در قسمتی دیگر ازسخنانش می گوید: « اگر از من سؤال کنند: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در شرق یا غرب می توان یافت؟ من جواب می دهم که امام را می توان در درون قلب من دید و خداوند توفیق تشرف به ساحت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را به من داده است.» وی در ادامه می گوید: « 50 سال است که شیفتة امام علی ـ علیه السّلام ـ شده ام و سالهاست که هاله ای از طواف پیرامون ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ در خود می بینم.»

9. عالم فلسطینی شیخ محمد عبد العال: او کسی است که بعد از مدت ها تحقیق در مذهب تشیع, پی به حقانیّت آن برده, و به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اقتدا نموده است. در مصاحبه ای می گوید: « ... از مهم ترین کتاب هایی که قرائت کردم کتاب المراجعات بود, که چیزی بر ایمان من نیفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد. تنها حادثه ای که مطلب را نهایی کرده و مرا راه ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رهنمود ساخت . این بود که: روزی در پیاده رو, رو به روی مغازة یکی از اقوامم نشسته بودم, مغازه ای کوچک بود. شنیدیم که آن شخص به یک نفر از نوه های خود امر می کند که به جای او در مغازه بنشیند, تا نماز عصر را به جای آورد. من به فکر فرو رفتم, که چگونه یک نفر مغازه خود را رها نمی کند تا به نماز بایستد, مگر آن کسی را به جای خود قرار دهد که بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممکن است که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ یک امتی را بدون امام و جانشین رها کند!! به خدا سوگند که هرگز چنین نخواهد بود... هنگامی که از او سؤال شد که آیا الآن که در شهر غربت لبنان به سر می بری احساس وحشت و تنهایی نمی کنی؟ او در جواب می گوید: « به رغم این که عوارض و لوازم تنهایی زیاد و شکننده است, ولی در من هیچ اثری نگذاشته و هرگز آنها را احساس نمی کنم؛ زیرا در قلبم کلام امیر المؤمنین را حفظ کرده ام که فرمود: « ای مردم هیچ گاه از راه حق به جهت کمی اهلش وحشت نکنید.» او نیز می گوید:«مردم به خودی خود به دین اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ روی خواهند آورد, زیرا دین فطرت است,ولی چه کنیم که این دین در زیر چکمه های حکومت ها قرار گرفته است.» و نیز در پاسخ این سؤال که آیا ولایت احتیاج به بیّنه و دلیل دارد می گوید:« ما معتقدیم که هر چیزی احتیاج به دلیل دارد مگر ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ , که دلیل محتاج به آن است...» و نیز می گوید: « هر کسی که دور کعبه طواف می کند ـ دانسته یا ندانسته, جبری باشد یا اختیاری یا امر بین الامری ـ در حقیقت به دور ولایت طواف می کند, زیرا کعبه مظهر است و مولود آن , جوهر, و هر کسی که برگرد مظهر طواف می کند در حقیقت به دور جوهر طواف می کند. »

10. مجاهد و رهبر فلسطینی محمد شحّاده: او کسی است که هنگام گذراندن محکومیّت خود در زندان های اسرائیل با بحث های فراوانی که با شیعیان لبنانی در بند زندان های اسرائیل داشت پی به حقانیت شیعه برد و با انتخاب تشیع و مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از دعوت کنندگان صریح و علنی مردم فلسطین به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ است. اینک قسمت هایی از مصاحبه ای را که با او انجام گرفته نقل می نماییم:« بازگشت فلسطین به محمد و علی است.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پیروی از امام و پیشوای آزاد مردان حسین ـ علیه السّلام ـ دعوت می کنم.» و نیز می فرماید:« من هم دردی فراوانی با مظلومیت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دارم و احساسم این است که علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و این احساس به مظلومیت آن حضرت ـ علیه السّلام ـ در من عمیق تر و ریشه دار تر شده , هر گاه که ظلم اشغالگری در فلسطین بیشتر شود. جهل من به تشیع عامل این بود که در گذشته در تسنّن باقی بمانم. و امیدوارم که من آخرین کسی نباشم که می گویم: « ثم اهتدیت»؛ آنگاه هدایت شدم. « رجوع من به تشیع هیچ ربطی به مسئله سیاسی ندارد که ما را احاطه کرده است. من همانند بقیة مسلمانان افتخار ها و پیروزی هایی را که مقاومت در جنوب لبنان پدید آورد در خود احساس می کنم, که در درجة اول آن را « حزب الله» پدید آورد. ولی این بدان معنا نیست که عامل اساسی در ورود من در تشیع مسائل سیاسی بوده است, بلکه در برگرفتن عقیدة اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از حانب من, در نتیجه پذیرش باطنی من بوده و تحت تأثیر هیچ چیز دیگری نبوده است. راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ راه حق است که من به آن تمسک کرده ام». « تشیع من عقیدتی است نه سیاسی». « زود است که در نشر مذهب امامی در فلسطین بکوشم و از خداوند می خواهم که مرا در این امر کمک نماید». « امام قائم آل بیت نبوت ـ علیه السّلام ـ برای ما برکت ها و فیض های دارد که موجب تحرک مردم فلسطین است. و در ما جنب و جوشی دائمی ایجاد کرده, که نصرت و پیروزی را در مقابل خود مشاهده می کنیم و فرج او را نزدیک می بینیم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا می کنم و از او می خواهم که ما را در این موقعیت حساس مورد توجه خود قرار دهد». « آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصیحت می کنم که قیام حسین ـ علیه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود قرار داده و هزگز سکوت بر ظلمی را که آمریکا, شیطان بزرگ و اسرائیل آن غدة سرطانی که در کشورهای اسلامی رشد کرده, رو اندازد». من در کنفرانس ها و جلساتی که در فلسطین تشکیل می شود و مرا برای سخنرانی دعوت می کنند، در حضور هزاران نفر, تمام کلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سیرة اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ قرار می دهم که این سخنان سهم به سزایی در تغییر وضع موجود در جامعة فلسطین رابطه با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ داشته, و این روش را ادامه می دهم تا این که مردم قدر آنان را بدانند و با اقتدا به آنان به اذن مشیت خداوند به پیروزی برسند...». زود است که با مشیّت خداوند با گروهی از برادران مؤمنم مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را در فلسطین منتشر خواهیم کرد تا این که زمینه ساز ظهور مهدی آل محمد عجل الله تعالی و فرجه الشریف گردد.» هنگامی که رئیس علمای ازهر مصر به طور صریح به جهت نشر تشیع و دفاع از آن, او را مورد هجوم قرار داد, در جواب فرمود:« من تنها ( این را ) می گویم: بار خدایا قوم مرا هدایت کن, که آنان نمی دانند ... » سپس می گوید: « شیخ الازهر مصر به او گفت: جهل و نادانی تو نسبت به مذهب شیعه باعث شد که وارد تشیع شوی ولی من تنها بر این نکته تأکید می کنم که در حقیقت این جهل به تشیع بود که مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقی گذارد, تا الآن که به حقانیّت آن اعتراف می کنم.»

11. طبیب فلسطینی اسعد وحید قاسم: او نیز بعد از مطالعات بسیار در رابطة با شیعه, تشیع را انتخاب نمود و از راه های مختلف در صدد اثبات حقانیت و نشر تشیع بر آمد و در این راه سعی و کوشش فراوان نمود. در مصاحبه ای که با او انجام گرفته می گوید:« به عقیدة من تشیع همان اسلام است و اسلام نیز همان تشیع.»او نیز تألیفاتی در دفاع از مذهب تشیع دارد که از آن جمله می توان به ازمة الخلافة و الامامة و آثارها المعاصرة اشاره کرد.

۱۲-نـویـسـنـده اهـل سـوریـه سـیـد یـاسـیـن مـعـیوف البدرى : که کتابى به نام یا لیت قومى یعلمون (ایکاش قوم من می دانستند)منتشر نموده است .

۱۳-مـحـدث جـلیل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عیاش :معروف به عیاشى , او قبل از شیعه شـدن , از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده , واکنون از بزرگان علماى شیعه امامیه است , او تفسیرى ماثور به نام تفسیر عیاشى دارد.

۱۴-. نویسنده معاصر, صائب عبد الحمید: و شخصی عراقی است که با سفر به ایران و تحقیقات فراوان, با عنایات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشیع را انتخاب نموده است. او در بخشی از کتاب خود می نویسد: « من اعتراف می کنم بر نفس خود که اگر رحمت پرور دگار و توفیقات او مرا شامل نمی شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمین میزد. این امر نزدیک بود وحتی یک بار نیز اتفاق افتاد. ولی خداوند مرا کمک نمود. با اطمینان خاطر به هوش آمدم در حالی که خود را در وسط کشتی نجات می یافتم , مشغول به آشامیدن آب گوارا شدم و الآن با تو از سایه های بهاری آن گلها سخن می گویم. بعد از اطلاع دوستانم از این وضع همگی مرا رها نموده به من جفا کردند. یکی از آنان که از همه داناتر بود به من گفت: آیا می دانی که چه کردی؟ گفتم: آری, تمسک کردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زین العابدین, فرزند سید جوانان بهشت, فرزند سید وصیین و سیدة زنان عالمیان و فرزند سید مرسلین. او گفت: چرا این گونه ما را رها کردی, و می دانی که مردم در حقّ ما حرف ها می زنند؟ گفتم: من آن چه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده می گویم. گفت چه می گویی: گفتم: سخن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را می گویم که فرمود: من در میان شما چیزهایی قرار می دهم که با تمسک به آنها بعد از من گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم , اهل بیتم» گفتار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حق اهل بیتش که فرمود: « اهل بیتم کشتی های نجات اند, که هر کس بر آن ها سوار شود, نجات یابد.» صائب عبد الحمید کتاب هایی را نیز در دفاع از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و تشیع نوشته که برخی از آنها عبارتند از: منهج فی الانتماء المذهبی و ابن تیمیه, حیاته, عقائده و تاریخ الاسلام الثقافی و السیاسی.

۱۵-شیخ محمود ابوریه : دانشمند ونویسنده مصرى , که داراى کتابهاونوآورى هاى فراوانى است , از جمله : اضواء على السنة المحمدیه وکتاب ابوهریره شیخ المضیره

۱۶-احمد حسین یعقوب :با خواندن ماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت،بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان عمر بر این پیمان وفادار باقی ماند.اوکتابهاى النظام الـسـیـاسـى فـی الاسـلام , نـظـریه عدالة الصحابه و الخط السیاسیه لتوحید الامة الاسلامیه را به نگارش در آورده است .

۱۷-سید ادریس حسینى از مغرب عربى : استاد ادریس الحسینى، در کتاب خود «لقد شیعنى الحسین (بى شک حسین مرا شیعه گردانید)» مى‏گوید: یک روز، یکى از نزدیکانم از من پرسید: چه باعث شد که تشیع را انتخاب کنى؟ گفتم: آن کس، جدم حسین‏علیه‏السلام بود و ضایعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به یاد صحنه‏هاى دردناک آن روز مى‏افتم، نمى‏توانم آن اعمال فجیع را نتیجه اندیشه‏هاى سالم و هدایت یافته بدانم و خون‏هاى پاک اهل‏بیت‏علیه‏السلام را که بر ریگ‏هاى بیابان کربلا روان گردید، همچون جریان آب‏هاى معمولى بپندارم. آن خون، خون بهترین و شریف‏ترین کسى بود که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏وآله بارها درباره‏اش به مردم سفارش کرده بود...و چنین کسى نمى‏توانست بر باطل باشد و کشندگان او بر حق.استاد مولف کتابهای لقد شیعنی الحسین,الخلافه المغتصبه و هکذا عرفت الشیعه می باشند.

۱۸- سـعید ایوب :داراى کتاب عقیدة المسیح الدجال , او در اول کتابش مى گوید: خود را هنگام تحقیق دیدم , که چگونه سعى مى کنم حقایق را از زیر آوار بیرون آورده , تا حقیقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشکار گردد . این آوار توسط اساتید حقپوش , در طول تاریخ انسانیت بوجود آمده است ! هـنـگـامى که تبر را به دست گرفته تا دریچه هاى گمراهى را از میان بردارم , وسایل کافى براى انجام این کار در اختیار داشتم او کتاب معالم الفتن را در دو جلدنوشته است .

۱۹-نویسنده مصرى صالح الوردانى : داراى کتابهاى : الخدعه رحلتى من السنة الى الشیعه حرکة اهـل الـبـیـت (ع ) الـشیعة فی مصرعقائد السنة وعقائد الشیعه التقارب والتباعد السیف والسیاسة واهل السنة شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول

۲۰- شـیـخ عـبـداللّه نـاصـر از کنیا :او شیعه شد پس از آنکه از بزرگان شیوخ وهابیت بود, ایشان چـنـدیـن کـتـاب در ایـن زمینه نوشته است مانند: الشیعة والقرآن , الشیعة والحدیث , الشیعة والصحابه , الشیعة والتقیه والشیعة والامامة .

۲۱- محمد عبدالحفیظ نویسنده مصرى:مولف کتاب لماذا اناجعفرى

۲۲-دانـشمند, سخنور ومرد بحث ومناظره جناب سید على بدرى :او پس از شیعه شدن , خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بیت (ع )نموده است , او به دور جهان گشته ومناظره هاى متعددى بر پـاکـرده اسـت , وبـه دنبال آن کتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب فی حقائق المذاهب را نوشته که بزودى به چاپ مى رسد.

۲۳-دکتر عصام العماد:شیعه شدنش را هدیه‌ی آسمانی برشمرد و گفت: من در نزد «بن‌باز» در عربستان مشغول تحصیل بودم و با خود در این اندیشه بودم که پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علی و امام حسین (ع) و دیگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌ای موج می‌زند و کهنه نشده است و از طرف دیگر نقدهای شدید نسبت به امام علی (ع) و امام حسین(ع) را در مجالس علمی عربستان مشاهده می‌کردم و می‌دیدم ظلم‌های یزد و معاویه توجیه می‌شود ولی به راحتی امامان شیعه نقد می‌شوند

۲۴-عبدالمجیدمحمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر.او در مورد علت شیعه شدنش می گوید:دلایل متعددى وجود دارد و فردى که به دنبال حقیقت است، باید کتاب‏هاى اصیل تاریخى از قبیل تاریخ طبرى، الکامل ابن اثیر، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و محمد عبدُه و... را که به وسیله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه کند. علاوه بر این یک دلیل بسیار ساده وجود دارد و آن این است که در زبان عربى مى‏گویند: «اهل البیت أدرى بما فى البیت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاه‏ترند.» چنان که صاحب خانه بهتر مى‏داند وسایل و ظروف خانه در کجا قرار دارد؛ اهل بیت نبوت«ع» هم به مسائل و احکام دین آگاه‏ترند؛ البته علماى دیگر هم مسائلى را مى‏دانند؛ ولى همانند اهل بیت«ع» آگاهى ندارند. دلایل بسیارى دارد که در این مجال کوتاه نمى‏گنجد.

۲۵-محمد سعید دحدوح: از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‏حلب بود و پس از خواندن الغدیر با پدرش محمد بشیر و فرزندانشان و به گفته خودش بزرگان شهرستان حلب علنا شیعه شده و از مروجین مذهب شیعه جعفری شدند.

۲۶-شیخ محمد شریف زاهدی:ایشان از علما و ائمه جمعه اهل سنت از بلوچستان ایران بودند که بعد از تحقیق به مذهب اهل بیت(ع) تشرف یافتند.تشرف از زبان خود ایشان پخش از شبکه جهانی سلام بسیار جالبه توصیه میکنم حتما گوش کنید.

۲۷-هاشم قطیط:از شیعه شدگان سوری می باشد او پنج جلد کتاب با عنوان المتحولون شرح حال ره یافتگان را تألیف نموده است.

۲۸-دکتر احمد راسم النفیس:عالم سنی اهل کشور مصر بوده که به مذهب تشیع گرویده است.ایشان نویسنده‏اى پر کار و پر تلاش در موضوعات فرهنگى و مباحث دینى است و مجله‏اى بنام «النداء» را منتشر مى‏کند. عناوین برخى رسالات و کتب ایشان به قرار زیر است:۱.الطریق الى مذهب اهل‏البیت علیهم السلام 2. على خطى الحسین علیه السلام 3. التحکیم، دراسة فى الفقه التاریخى للامة الاسلامیة 4. الجماعات الدینیة - محاولة استمساخ الامة الاسلامیة 5. من اسس ثقافة العنف؟ 6. شرح دعاء السحر للامام السجاد علیه السلام 7. الامام على و العدالة الاجتماعیة (المؤتمر الدولى للامام على علیه السلام طهران، مارس 2001) 8. فقه التغییر بین السید محمدباقر الصدر و السید قطب، دراسة مقارنة 9. الشهید الصدر و دینامیة الصراع الاجتماعى 10. الامام المهدى المنتظر و خصوم مرحلة الظهور. آقاى دکتر احمد راسم النفیس از نویسندگان نقاد و منتقد نشریات مصر است و با مقالات متنوع خود به پاسخ‏گویى شبهات و سؤالات مختلف درباره مذهب شیعه مى‏پردازد. یکى از آثار برجسته ایشان کتاب «نفحات من السیرة‏» است که در آن خلاصه‏اى از سیره رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اهل‏البیت علیهم السلام به نگارش درآمده است.

۲۹-السید حمد الوکاع: مستبصر سوری است زندگینامه و چگونگی شیعه شدنش در این سایت به زبان عربی آمده :http://www.14masom.com/mostabsiron/f136.htm

۳۰-شیخ صالح احمد از علمای بزرگ نیجر:وی در خصوص گرایشش به مذهب تشیع می گوید:پس از مطالعه کتب شیعیان به این نتیجه رسیدم که اصل اسلام در مذهب تشیع نهفته است.شیخ صالح همه خانواده خود را شیعه کرده و در کشور خود نیز بیش از صد شاگرد دارد که آنها را با تشیع آشنا میکند.

۳۱-شهید محمداسلام زومک‌زهی:وی از چهره های مردمی بلوچ در ایران و از معتمدان منطقه سراوان(روستای پشتکوه)به شمار می‌رفت، که به همین دلیل پس از تشرف وی به تشیع، نزدیک به پنجاه نفر از اهالی این روستا نیز مذهب شیعه را برگزیده بودند.تروریست‌ها در شامگاه 28 دی ماه،این چهره مردمی و مظلوم شیعه بلوچ را،هنگامی که به منزلش در روستای «پشتکوه» مراجعت می‌کرد، با شلیک ده‌ها گلوله به شهادت رساندند.

۳۲-محمد عبدالخالق مصری:وی در مورد چگونگی شیعه شدنش میگوید:در واقع سه تا دلیل هست که اول استدلالات سنی ها برای من در سن 18 سالگی قانع کننده نبود مثلا اعتقاد دارند که همۀ اصحاب پیامبر خوب بودند و هیچ کس نمی تواند بپذیرد که 120 هزار صحابه همه دوست پیامبر بودند و این بر خلاف قرآن است زیرا قرآن می گوید که برخی از مدعیان دوستی پیامبر منافق بودند. آنها از نظر معنویت خیلی ضعیف هستند آنها یک دعا یا یک نیایش ندارند. آنها همیشه طرف دار ستمکاران در تاریخ یعنی زمان بنی امیه و بنی عباس بودند و آنها را توجیه می کنند و من با آنها موافق نبودم و اینها برای من زمینه شد که بروم تحقیق کنم تا وقتی که به مکتب اهل بیت رو آوردم که این سه مشکل را در آنجا پیدا نکردم بلکه کاملا بر عکس سنی ها بود یعنی اعتقادات آنها منطقی بود. مکتب خیلی پر معنویت است و مکتب ظلم ستیز است یعنی اهل بیت با ظلم مبارزه می کردند و فهمیدم که مکتب اهل بیت (ع) همان مکتب اسلام حقیقی است و برای من خیلی روشن شد و من و همسر و فرزندانم همه شیعه شدیم.

۳۳-شریف محمد علی حیدره: وی که هم اکنون رهبر شیعیان سنگال است در مورد تشرف به مذهب اهل بیت علیهمالسلام میگوید:پیش از این بر مذهب اهل سنّت و مالکی بوده ام.البته من زمانی که کوک بودم نیز دور از مذهب اهل بیت علیهم السلام نبودم. مثلاً دیوان امام علی علیه السلام را من قبلاً در کودکی ندیده بودم، اما وقتی که سالها بعد این کتاب را دیدم، متوجه شدم که این اشعار را از کودکی حفظ هستم. اما آشنایی من با اهل بیت علیهم السلام و مذهب شیعه با انقلاب ایران و علاقمند شدن من به امام خمینی (ره) آغاز شد. من از کوچکی تمامی انقلابات را پیگیری می کردم تا اینکه با انقلاب ایران و رهبر آن امام خمینی (ره) آشنا شدم و سبب گرایش من به مذهب اهل بیت علیهم السلام شد. همه خانواده و کسانی که به من نزدیک هستند، می دانند که من از 15 سال پیش به مذهب تشیّع گرویدم اما از طریق رسانه ها و به صورت عمومی دو الی چهار سال است که مذهب خود را علناً اعلام کرده ام. کتابهای منتشر شده ام عبارت اند از: «حقایق روشن برای زندگی پیامبر اسلام» به زبان فرانسه و عربی و کتاب دیگرم درباره عاشورا است به نام «آیا عاشورا روز جشن است یا روز اندوه» که این کتاب هم به زبان عربی و فرانسه چاپ شده است.

۳۴-بانو مها از مصر:خانم «مها» فرزند «محمد» اهل استان اسماعیلیه در کشور مصر است. وی نزدیک به یک سال در اتاق پالتاک عربی حاضر می‌شد.ایشان بعد از جلسات متعدد حضور وپس از مدت‌ها حضور مستمر و جدی ـ که هر شب از اولین دقایق برنامه اتاق پالتاک تا پایان آن ادامه داشت ـ در یکی از جلسات اعلام کرد که من بعد از تتبع بسیار و شنیدن کلام شیعیان و پیگیری بحث های انجام شده،حق را با مذهب تشیع می دانم و خود را تابع این مذهب قلمداد می کنم،با اینکه قبلا هیچگونه درکی از این مذهب نداشتم.خانم مها چهل و هفت ساله و دارای شغل فرهنگی است.

۳۵-دکتر حامد الگار: حجة الاسلام و المسلمین سید مجتبی موسوی لاری می گوید: یک مجموعه چهار جلدی اعتقادات از توحید، عدل، نبوت و امامت و معاد تألیف کرده‌ام که این کتاب در آمریکا به انگلیسی چاپ و منتشر شده است. این کتاب را دکتر «حامد الگار» ترجمه کرده است. ترجمه الگار نیز خود داستان جالبی دارد. من این کتاب را به صورت سلسله مقالات در مجله سروش چاپ و منتشر کرده بودم. پس از چاپ، تماس گرفتند که این کتاب ترجمه شود؛ چون مخاطب کتاب غربی‌ها و غیر مسلمانان بودند. از این رو، مباحث جلد اول عقلی بود و روایت و آیه‌ای آورده نشد. البته ، دوست داشتم که کتاب ترجمه شود. به حامد الگار نامه‌ای نوشتم و خواستار ترجمه کتاب شدم که ایشان نپذیرفت ، اما با وساطت یکی از دوستان، الگار گفت کتاب را بفرستم تا آن را ببیند و اگر پسندید، آن را به برخی از شاگردان خود بدهد تا ترجمه کنند. ‌کتاب را فرستادم. پس از مدتی دوست مشترکمان اعلام کرد که کتاب را پسندیده و حتی حاضر شده خودش آن را ترجمه ‌کند. ایشان سه جلد را ترجمه و در آمریکا چاپ کرد. . البته ایشان بحث امامت را ترجمه نکرد ، بدین جهت خواستم تا این بخش را مانند بقیه مجلدات ترجمه کند، ولی نپذیرفت. نامه‌ای برای ایشان نوشتم و گفتم هر شرطی دارید، می‌‌پذیرم. ایشان پذیرفت که بخش امامت را پس از دو سال دیگر ترجمه کند به شرطی که هر جا را نپسندید، ترجمه نکند .این شرط را ‌پذیرفتم . به هرحال ، حامد الگار کتاب را ترجمه کرد و برخی مطالب را نپسندیده بود، ولی خودش حذف نکرده بود ؛ کتاب را چاپ کردیم و برای ایشان فرستادیم. پس از دو سال نامه ای نوشت که مژده دهم من چند بار ترجمه خود را خواندم و هر بار که آن را خواندم، به مذهب شیعه نزدیک و از اهل سنت دورتر ‌شدم. به کتاب‌های اهل سنت در این زمنیه نیز رجوع کردم و هرچه آن کتاب‌ها را می‌خواندم از اهل سنت دورتر شدم و از ماه رمضان تغییر مذهب داده و شیعه شده ام ، و نوشته بود که این نامه را جایی منتشر نکنید؛ چون بنا ندارم که وارد اختلافات مذهبی شوم ؛ اگر این مسایل مطرح شود به اختلافات دامن زده می شود. به هرحال ، مذهب ایشان در آمریکا برملا شد و افرادی فهمیدند که وی به مذهب تشیع روی آورده و همه او را به عنوان شیعه ‌شناختند. به دنبال ایشان عده ای از دانشجویان و استادان دانشگاه نیز شیعه شدند. وی سپس در نامه ای نوشت که هفته‌ای نمی‌گذرد جز این که از ایالات متحده آمریکا به من خبر می‌دهند عده‌ای از روشنفکران با مطالعه کتاب به مذهب تشیع علاقه‌مند شده و بدان ‌گرویده اند.

36-"حبیب علی الجفری" ،عالم و مبلغ بزرگ سنی مذهب: وی در مصاحبه با شبکه ماهواره ای "اقراء"، با اعلام تشرف خود به مذهب اهل بیت (ع) تاکید کرد: من پس از تحقیقات گسترده بین فقه مذاهب مختلف اسلامی و مقارنه بین آنها مذهب تشیع را برگزیدم الجفری افزود: من سه سال در بین مذاهب مختلف جستجو کردم تا بهترین را انتخاب کنم ودر نهایت با پرس و جو از علمای شیعه و خصوصا آیت‌الله سیستانی مرجع عالیقدر شیعه، به حقانیت مذهب اهل بیت(ع) ایمان آوردم.و به صحت این مذهب نسبت به سایر مذاهب پی بردم.

۳۷-مروان خلیفات ازاردن نویسنده کتاب ( و سوار بر کشتى شدم. )

 ۳۸-محمد على متوکل از سودان نویسنده کتاب ( با تواضع وارد تشیّع شدم. )

۳۹-سیّد حسین رجا از سوریه ( دفاع از وحى شریعت ضمن دایره سنّى وشیعی

۴۰-خانم لیماءحماده از سوریه ( اخیراًروح نورانى شد. )

 و همچنین احمد اسماعیل غزالی،باسل بن خضراء، حسین الرجاء و محمد سلیم از دیگر سوری هایی هستند که شیعه شده و در راستای تبلیغ اهل بیت (ع) فعالیت دارند.یکی از ویژگیهای خوب مردم سوریه گرایش به مذهب اهل بیت (ع) می باشد.

 لازم به ذکر است که حقانیت تشیع باعث گرایش تعداد فراوان از پیروان اهل سنّت و سایر ادیان به این مذهب گردیده و انسانهای پاک نهاد و حقیقت گرا؛ پس از درک حقانیّت تشیع پیرو این مکتب پویا و مقدس می شوند.و همین عالمان که نام برده شدند با تالیفات خود میلیونها نفر را شیعه کرده اند. آن چه در این مختصر آورده شد تنها به عنوان نمونه مطرح گردید.

وحشت وهابیون از گسترش تشیع: یکی از انگیزه های تهاجم وسیع وهّابیت بر ضدّ مذهب اهل بیت (ع) ترس و وحشت آنها از گسترش فرهنگ برخواسته از قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانی مطابق با سنت راستین محمّدی (ص) می باشد که چند نمونه را در اینجا می آورم: شیخ ربیع بن محمّد ، از نویسندگان بزرگ سعودی می نویسد:آنچه که باعث فزونی شگفتی من گردید این است که برخی از برادران وهابّی وفرزندان شخصّیتهای علمی و دانشجویان مصری اخیراً به سراغ مکتب تشیّع رفته اند. شیخ محمد مغراوی از دیگر نویسندگان مشهور وهّابی میگوید: با گسترش مذهب تشیع در میان جوانهای مشرق زمین ،بیم آنرا داریم که این فرهنگ در میان جوانان مغرب زمین نیز گسترده گردد. شیخ ناصر قفاری استاد دانشگاه های مدینه مینویسد :اخیراً تعداد زیادی از اهل سنّت به طرف مذهب شیعه گرایش پیدا کرده اند و اگر کسی کتاب « المجد فی تاریخ البصرة و نجد» رامطالعه کند به وحشت می افتد که چگونه برخی از قبایل عربی به صورت کامل مذهب شیعه را پذیرفته اند.

تحریف حقایق: موج گرایش به مذهب اهل بیت علیهم السلام در میان اهل سنت رو به فزونی نهاده و هر روزه تعدادی از اندیشمندان و روشنفکران اهل سنت به تشیع می پیوندند. و از آنجا که این مستبصرین در گفته ها و تالیفات خود برای اثبات حقانیت مذهب تشیع به کتب معتبر اهل سنت و احادیث معتبری که در این کتب آمده (مانند احادیثی که در در مورد ولایت حضرت علی بیان شده)استناد می کنند.این موضوع باعث نگرانی برخی از اهل سنت شده تا جائیکه در کتب معتبر تاریخی دست برده و آنها را تحریف کرده اند.! <<آیة الله سید محمد یثربی استاد دروس خارج حوزه علمیه قم در سی و ششمین جلسه تفسیر آیات ولایت و امامت که در کاشان و در حسینیه مرحوم آیة الله یثربی قدس سره برگزار گردید اظهار داشتند که متاسفانه دربرخی مجامع علمی اهل سنت از مدتها قبل خیانتی بزرگ آغاز شده است و در برخی از احادیث معتبرترین کتب اهل سنت از قبیل صحیح بخاری و صحیح مسلم حذف شده یا جابجائی در آنها صورت گرفته است در حالیکه بنابر اعتقاد اهل سنت این دو کتاب پس از قرآن صحیحترین کتابها محسوب می شوند. آیةالله یثربی پس از بیان اتفاق ناگوار اعلام داشتند:حاضریم درحضور علمای اهلسنت به وضوح نشان دهیم که در کدام چاپ از بخاری کدام حدیث مورد دستبرد قرار گرفته و کدام حدیث جابجا شده است.این یک خیانت بزرگ علمی است که پیروان یک مکتب در صحیحترین کتب تحریف ایجاد کنند.اگر تعصب باعث شود در معتبرترین کتب تحریف اتفاق افتد،دیگر چه اعتمادی باقی خواهد ماند؟>> نمونه ای از تحریف کتب معتبر تاریخی: حدیث دار در روز انذار : پیامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علی(ع)فرمودند:<<ان هذا اخی و وصی و خلیفتی من بعدی،فاسمعوا له و اطیعوا این برادر من،وصی من و جانشین من بعد از من است، پس به او گوش فرا دهید و از او اطاعت نمائید.>> (منابع موثق اهل سنت : تاریخ طبری ج 2 ص 319، تاریخ ابن اثیر ج 2 ص 62، سیره حلبیه ج 1 ص 311، شواهد التنزیل حسکانی ج 1 ص 371، کنز العمال ج 15 ص 15، تاریخ ابن عساکر ج 1 ص 85، تفسیر خازن نوشته علاءالدین شافعی ج 3 ص 371، حیات محمد نوشته حسنین هیکل چاپ اول – باب « وانذر عشیرتک الاقربین» ) این حدیث از احادیث صحیح و درست است که مورخان آن را در آغاز بعثت پیامبر نقل کرده اند.اما سیاست و لجاجت،همه حقایق و رویدادها را وارونه جلوه داد و عوض کرد. محمد حسنین هیکل تمام حدیث را در کتابش (حیات محمد)و در صفحه ۱۰۴ از چاپ اول سال ۱۳۵۴ هجری قمری آورده است،اما در چاپ دوم و چاپهای بعدی این جمله <<وصیی و خلیفتی من بعدی>>حذف شده است!!همچنین از کتاب تفسیر طبری ج ۱۹ص۱۲۱این جمله را حذف کرده اند و به جای آن کلمات دیگری ازخودشان نوشته اند!!غافل از اینکه خود طبری همین روایت را در تاریخ خودش ج ۲ ص ۳۱۹ بطور کامل نقل کرده است.!!! حال پرسش ما این است که چرا عده ای بیشترین تلاششان آنست که حقیقت را بپوشانند تا واقعیات آشکار نشود؟چرا گاهی احادیث صحیح را توجیه می کنند و معانی دیگری را برایش جعل می کنند(همچنانکه معنای حدیث غدیر را تنها دوستی علی می دانند نه سرپرستی و ولایت علی!)و گاهی احادیثی را که با مذهبشان ناسازگار است،تکذیب می کنند،هر چند در صحاح و مسندهای خودشان آمده باشد. و گاهی نیمی از حدیث یا دو سومش را حذف می کنند و به جای آن جمله هایی از خود اضافه می کنند!و گاهی روایات موثق را مورد تشکیک و طعن قرار می دهند زیرا احادیثی روایت شده که با هوای نفسشان سازگار نبوده است.گاهی هم احادیثی را در چاپ اول کتاب نقل کرده اند و در چاپهای بعدی حذف می کنند و هیچ اشاره ای به انگیزه حذف و نادیده گرفتن حدیث نمی کنند، چرا و به چه منظور سخنان را تغییر می دهید؟چرا و به چه منظور احادیث را تحریف می کنید؟چرا و به چه منظور حقایق و رویدادها را وارونه نشان می دهید؟؟؟ لازم به ذکر است:مراکزی در قم مشغول بررسی و مقایسه کتب قدیم با کتب جدید اهل سنت هستند.این مراکز حتی با عکسبرداری از کتب مدارک خوبی را بر تحریف کتب جدید سقیفه گرایان ارائه می دهند. امید است با سرعت بیشتری این توطئه علمی مذهبی به گوش عموم مردم اعم از شیعه و سنی برسد تا معلوم شود که حق کجاست و حقیقت کدام است.انشاالله

 تحریف حقایق توسط مورخین: اینک نمونه اى دیگر از تحریفات مورخین نسبت به حقایق رانقل مى کنیم , آنها چنانکه فضایل على (ع ) واهل بیت او را مخفى نگه داشته اند, هر چیزى را هم که از شان صحابه وبه خصوص خلفا بکاهد وآن را بى ارزش کند نیز مخفى کرده اند, حال این حادثه را درنظر بگیرید که هر دو جهت را دارد, هم فضایل على (ع ) را مخفى کرده وهم اعمال زشت خلفا را: مورخین و در راس آنها طبرى , نامه هایى را که میان محمد بن ابى بکر از شیعیان امیرالمؤمنین (ع ) و مـعـاویـة بـن ابـى سـفـیان رد وبدل شده است را مخفى کرده اند . زیرا در این نامه ها جانشینى امام عـلـى (ع ) اثبات و وضعیت خلفا افشا شده است , طبرى پس از نقل سند دونامه , این گونه معذرت خواسته است که در این نامه ها مسائلى است که عوام تحمل شنیدن آنها را ندارند .پس از او ابن اثیر آمده و مانند طبری عمل کرده است. سپس ابن کثیر نیز راه آنان را دنبال کرده ,اشاره اى به نامه محمد بن ابى بکر نموده ولى خود نامه را حذف کرده مى گوید: نوعى خشونت در آن است . آنچه ایـن سه مورخ ‌انجام داده اند, از قبیح ترین انواع کتمان حقائق است , که به وضوح عدم امانت علمى آنها را نشان مى دهد. منظور آنها از این که گفته اند: عموم مردم تحمل شنیدن متن نامه ها را ندارند چیست ؟ آیـا بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه اگـر عـوام متن دو نامه را بشنوند از عقیده خود نسبت به خلفا بر مى گردند ؟ ایـنـک مـختصرى از نامه محمد بن ابى بکر به معاویه وجواب او را ازکتاب مروج الذهب مسعودى مى آوریم : .. . از مـحـمـد بـن ابى بکر به معاویة بن صخر گمراه در اینجا نام پیامبر(ص ) را برده وبر او درود فـرسـتـاده اسـت .. .واو را پـیـامـبرى بشارت دهنده وبیم دهنده معرفی کرده اولین کسى که او را اجـابـت کرد, خضوع کرد, ایمان آورد, تصدیق کرد, اسلام آورد وتسلیم شد برادرش وپسر عمویش عـلى بن ابى طالب بود, او را بر اخبارش ازغیب تصدیق کرد, بر هر دوستى ترجیح داد, در برابر هر خطرى خود را پناه او قرار داد, در جنگ هاى او جنگید ودر صلح او صلح کرد.. . او هیچ نظیر ندارد... مـن از او پـیـروى مى کنم , هر چندنمى توانم مانند او باشم , وتو را مى بینم که با او درگیر شده اى درحالى که تو همانى که هستى , واو همان است که هست . نیت اوصادق تر از نیت همه مردم است , وفرزندان او افضل از فرزندان تمام مردم وهمسر او بهتر از تمام همسران ... امـا تو ملعون وملعون زاده اى . تو و پدرت همیشه آرزوى گمراهى براى پیامبر(ص ) داشتید وبراى خـامـوشـى نـور خـدا تـلاش مـى کردید و در این راه افراد را به دور خود جمع کرده , اموال صرف نموده ,وقبایل را علیه او تحریک مى کردید, وهمین گونه پدرت مرد وتوراه او را دنبال کردى .... سـپـس یـاران وپـیروان على را شمرد وگفت : آنها حق را در پیروى ازاو مى بینند وبدبختى را در مـخـالفت با او, پس واى بر تو!چگونه خود را معادل على یا قابل قیاس با او مى دانى ؟ در حالى که اووارث ووصـى رسـول اللّه (ص ) وپـدر فـرزنـدان او اسـت , اولین کسى است که از او پیروى کرده ونـزدیـک تـریـن مردم به او بوده , بر اسراراو آگاه واز کارهاى او مطلع بوده است . اما تو دشمن او و فـرزنـد دشمن او بوده اى , پس هر چه مى توانى در دنیاى خود از باطلى که در آن هستى لذت ببر وفـرزند عاص نیز به گمراهى تو اضافه میکند,گویا اجل تو رسیده ونیرنگ تو سست شده است . پس از ایـن مـشخص خواهد شد که عاقبت به نفع کیست وبدان که تو با خداى خویش نیرنگ مى کنى , زیرا خود را از تدبیر خداوند در امان مى بینى واز رحمت الهى نا امید . پس خدا در کمین توست وتو خودرا فریب مى دهى . وسلام بر هر که پیرو هدایت باشد. نامه معاویه در جواب محمد بن ابى بکر با اختصار : از معاویة بن صخر به ملامت گر پدر خویش محمد بن ابى بکر... در نـامـه ات فرزند ابو طالب را یادکردى وسوابق دیرینه او وقرابتش به رسول اللّه (ص ) ویارى او به پیامبر در هر خوف وخطر را یاد آورشدى , پس حجتى که بر من آوردى وعیبى که در من دیدى به خـاطـرفضیلت دیگرى است نه فضیلت خودت , بنابراین خدا را شکرمى کنم که این فضایل را از تو گـرفته وبه دیگرى داده است . وما که پدرت نیز جزء ما بود فضیلت فرزند ابو طالب را مى دانستیم وحـق او را بـر خود لازم وروا مى دیدیم , تا آن که خداوند پیامبرش را به سوى خود برده , دعوت او را ظاهر وحجت او را آشکار نـمـوده واو را به سوى خود طلبید, پس پدرت وفاروقش اولین کسانى بودند که حق على را غصب کـرده وبا او مخالفت کردند, وهمه کارها بر اساس توافق وهماهنگى میان آنها بوده است . سپس آن دونفر او را براى بیعت با خود دعوت کردند واو ابا نمود واز آنهافاصله گرفت . ولى آنها آماده حمله به او شدند وخطر عظیمى رابراى او در نظر گرفتند . سپس او با آنها بیعت وکار را تسلیم آنهاکرد, ولى آنها هیچ گاه او را در کار خود شریک نکرده واسرارخویش را به او نگفتند . تا آنکه خداوند اجل آنـهـا را رسـاند . پس پدرتو بود که این راه را هموارکرد وبراى سلطنت خود پایگاه ساخت . حال اگر این سـخن ما درست است پس این پدر تو بود که آن را به ناحق گرفت وما نیز شریک او هستیم , واگر کار پدرت در آن روز نبود مابا فرزند ابو طالب مخالفت ننموده وکار را به او تسلیم مى کردیم ,ولى مـا پدرت را دیدیم که این گونه با او رفتار کرد, ما نیز مانند اوعمل کردیم , پس هر چه مى خواهى پـدرت را عـیـب جـوئى کـن ویـا ازایـن سـخـن دسـت بـردار. اکـنـون فـهـمـیدیم که چرا طبرى , ابن اثیر وابن کثیر حاضر به افشاء این نامه ها نبودند, زیرا اینها انـگیزه درگیرى واختلاف میان مسلمین برسر خلافتى که حق على بوده است را آشکار مى کنند. ایـن مـعاویه است که به حقانیت على , اعتراف مى کند وعذر او این است که خلافت او ادامه خلافت ابـوبـکـر بـوده وبـدیـن وسـیـله فرزند اومحمد بن ابى بکر را محکوم واز ادامه سخن در این باره ساکت مى کند. ...ولـى اى مـعـاویه , آسوده خاطر باش , که اگر محمد بن ابى بکرساکت نشد وتو را رسوا کرد, طبرى , ابن اثیر وابن کثیر در این باره ساکت ماندند و حقایق را پوشاندند.!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:55  توسط ناصر  | 

يک قبله دارند عاشقان انهم علی المرتضاست

يک شمع دارند عارفان انهم علی المرتضاست

يک جلوه دارد اين جهان انهم علی المرتضاست

يک روح دارند شيعيان انهم علی المرتضاست

يک راه دارند رهروان انهم علی المرتضاست

يک نابغه دارد زمان انهم علی المرتضاست


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 20:9  توسط ناصر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی کوردلان متعصب ما شیعیان را پیروان عبدا... بن سباء می دانند و اینطور به عوام بی خبر مشتبه می کنند که واضع لفظ شیعه عبدا...بن سباء یهودی بوده و این نام و این فرقه بعد از عثمان بوجود آمده و طرفدارانی پیدا کرده...

آیا واقعیت هم اینطور است؟؟؟

ما در اینجا به یاری خدا در صددیم تا ثابت کنیم  موسس و  واضع لفظ شیعه شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده و این نام مقدس را آنحضرت بر پیروان علی گذارده نه اینکه پس از وفاتش بوجود آمده و  نامگذاری شده باشد،و حتی در زمان خود پیغمبر صحابه خاص آنحضرت را شیعه می خواندند چنانچه حافظ ابوحاتم رازی در کتاب الزینه...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:19  توسط ناصر  | 
 با نور فاطمه هدایت شدم(سنی شیعه شده).  (کتاب بسیار بسیار زیبائیست حتما دانلودش کنید)

وهابیت از منظر عقل و شرع.

کتب شهید مطری. 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:35  توسط ناصر  | 

غدير را مي شناسيم.به اندازه ي اسلاممان به اندازه امامت مولايمان علي و شايد به اندازه ي امامت همه امامانمان.چرا كه امامت از غدير آغاز شد،روزي كه آخرين پيامبر الهي ختم نبوت را به امامت سپرد.>>يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته...<<

اي پيامبر!آنچه را از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است ابلاغ كن و گرنه رسالت او را انجام نداده اي.!

كاروانيان در آخرين حج همراه محمد(ص) ،كنار  غدير خم در حيرت و انتظارند!

چه چيز بر محمد (ص)نازل شده كه ندانستن امت ، رسالت را مخدوش مي كند زيرا به همان اندازه كه محمد بايد محكم تبليغ كند ،امت هم بايد آن را دريابد و بداند.اين راز ميان خدا و پيامبرش چيست كه اهميتي در حد همه ي رسالت يعني 23 سال زحمت شبانه روزي رسول و رساندن يك كتاب آسماني به مردم يعني قرآن عظيم دارد!بيش از 6 هزار آيه ي قرآن توسط رسول گرامي به مردم رسيد اما چنين تهديدي در پي نداشت كه >>اگر آن را به مردم نرساني ،رسالتت را انجام نداده اي<<

والله يعصمك من الناس...تو تبليغت را بكن ما نگهدار توييم از گزند مردم.<<مسئله چيست كه با رساندنش به مردم ،

گزند نا اهلان و جاهلان محمد را تهديد خواهد كرد.>>ان الله لا يهدي القوم الكافرين.<<خداوند كافران را هدايت نمي كند.

هر كس آن را نپذيرد از كافران است.قضيه گام به گام مهمتر جلوه مي كند و مسلمين در انتظار اتفاقي به قدر و عظمت همه ي رسالت محمد (ص)لحظه شماري مي كنند.آيا قرآن ديگري نازل خواهد شد؟!

تا آنكه محمد صلوات الله وسلامه به انتظارها پايان داد

و دست برادر و بزرگترين حامي و مريدش علي ابن ابيطالب

عليه السلام را به عظمت بالا گرفت و فرمود:من كنت مولاه فهذا علي مولاه همه نگاهها در پي نزول اين آيه بر قامت استوار علي دوخته شد كه دست در دست پيامبر رداي امامت مي پوشيد.هر آن كس را كه من مولاي اويم اين علي مولاي اوست.از اين لحظه است كه مسلمين رسما ولايت امير مومنان علي عليه السلام را مي پذيرند و با او بيعت مي كنند و مامورند اين ولايت را به جاي ولايت رسول خدا(ص)قرار دهند.از اين لحظه بود كه كافران از دين تو مايوس شدند.>>اليوم يئس الذين كفروا عن دينكم<<

دينت كامل ونعمتهاي الهي براي تو و امت بزرگت كه جهان را فراخواهد گرفت ،تمام شد.>>اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا<<يك انتخاب و اين قدر عظمت و بركت!

كاروان رهبري الهي يعني سلسله ي عظيم پيامبران وقتي به اين نقطه مي رسد اطمينان مي يابد كه امانت گرانسنگ هدايت بشر را به دست اهلش سپرده و اين خاندان شريف ،حق امانتداري را ادا خواهد كرد و نگراني همه ي انبياء به پايان خواهد رسيد ،

زيرا كار به كسي چون علي سپرده شده است.

با رخداد غدير ،همه ي راههاي پيدا كردن دين حق و يافتن صراط مستقيم تكميل مي شود و نقشه ي جهاني هدايت از سوي پروردگار به پايان مي رسد و راه هر بهانه اي براي بيراهه رفتن و ضلالت بر همگان بسته مي گردد.اين شما و يك دين كامل و دوازده راهبر معصوم كه نور هدايت الهي را دست به دست به شما مي رسانند.اما چرا دين كامل و نعمت تمام گرديد ،اما سعادت تكميل نشد؟!

پاسخ اين است كه با آمدن امامت دين تكميل شد اما سعادت و رستگاري در گرو قبولي دين و پيروي تام از آن است.هر كس به اين ريسمان چنگ زد رستگار شد و هر كس پشت كرد به ظلمتی که خود انتخاب کرده بود گرفتار شد.

پیشاپیش عید بزرگ اسلام،عید غدیر را تبریک میگویم...و خدا را شکر می کنیم که ما را از شیعیان علی(ع) قرار داد که همین افتخار برای ما بس است...حضرت صادق(ع) میفرمایند:
ولایتی لعلی ابن ابی طالب(ع)احب الی من ولادتی منه٬لان ولایتی فرض و ولادتی فضل

ولایت علی بن ابیطالب-ع-داشتن من؛از فرزند او بودن برایم محبوبتر است.زیرا ولایت و پیروی از علی-ع- بر من واجب است ولی فرزند او بودنم تنها امتیاز و فضل شمرده می شود.

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت علی ابن ابیطالب(ع) و اولاده علیهم السلام.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:48  توسط ناصر  | 

به نظر برخي در عصر ما بحث از مذهب و امامت كه زمان بسياري از صدر اسلام گذشته است بي فايده بلكه زيان آفرين است زيرا اين بحث ها مربوط به قضيه اي است تاريخي كه قرن ها از وقوعش گذشته است. بحث از اين كه خليفه و جانشين بعد از پيامبرصلّي الله عليه و آله چه كسي بوده و هست؟ علي بن ابي طالب عليه السّلام يا ابوبكر؟ در اين زمان خالي از فايده است و حتي چه بسا اين مباحث در اين زمان جز ايجاد فتنه و نزاع و بر انگيختن كينه ها اثر ديگر ندارد به عبارت ديگر در اين عصر كه احتياج مبرم به وحدت و تقريب بين مذاهب است چرا اين گونه مباحث كه اختلاف زا است مطرح مي گردد؟
ما به لطف خداوند متعال در صدديم آثار و فوايد بحثِ امامت را در اين عصر طيّ مطالبي بيان كنيم.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ با آن كه مي داند بني اميه با علي ـ عليه السّلام ـ و بني هاشم مخالف است و هرگز عده اي زير سلطه و ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ نمي روند و امامت او را هرگز نمي پذيرند, اما اين مسئله باعث نشد كه از بيان حقّ و حقيقت صرف نظر كرده و ولايت و امامت علي ـ عليه السّلام ـ را بيان نكند, بلكه در طول 23 سال بعثت خود در هر جا و هر نحو كه ممكن بود و موقعيت داشت, ولايت و امامت علي ـ عليه السّلام ـ را به مردم گوشزد كرد, با اين كه به طور قطع مي دانست از هنگام وفاتش در اين موضوع اختلاف خواهند كرد, بلكه اين اختلاف باقي مانده تا روز ظهور امام زمان ـ عليه السّلام ـ ادامه پيدا خواهد كرد, با اين همه حقّ را بيان كرد. چرا كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با اين كه مي داند تا روز قيامت به سر مسئله امامت علي ـ عليه السّلام ـ اختلاف مي شود, اين گونه بر ولايت علي ـ عليه السّلام ـ تأكيد مي ورزد, كه حتي در روز غدير براي جلوگيري از شك و شبهه دست آن حضرت را بالا مي برد, تا همه ببينند كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ چه تأكيدي بر ولايت او داشته است.
از اين جا به خوبي روشن مي شود كه بيان حقّ و حقيقت اصل است و در هيچ موقعيّتي نبايد از آن صرف نظر كرد؛ حتي در صورتي كه مي دانيم با بيان آن ميان مسلمين دو صف ايجاد شده و دو دستگي ايجاد خواهد شد. ولي اين بدان معنا نيست كه مسلمانان به جان يكديگر افتاده و هم ديگر را نابود كنند, بلكه با بيان مدّعاي خود, يكديگر را تحمل كرده و به پيروي از گفتار نيكو دعوت نمايند, ولي در عين حال از دشمن مشترك نيز غافل نباشند. قيام امام حسين ـ عليه السّلام ـ نيز دليل و شاهد خوبي بر مدعاي ماست, زيرا حضرت ـ عليه السّلام ـ با آن كه مي دانست با قيامش بين دو دسته از مسلمانان نزاع خواهد شد در عين حال هرگز به جهت اتحاد بين مسلمانان از اصل مهمّ امر به معروف و نهي از منكر غافل نشد.
سيره و روش امام علي ـ عليه السّلام ـ نیز گوياي اين مطلب است زيرا به نظر برخي حضرت مي توانست با دادن امتياز بي جا به طلحه و زبير و معاويه جلوي جنگ جمل و صفين را بگيرد و با اين كار از ايجاد اختلاف بين مسلمانان جلوگیری کند تا هزاران نفر در اين قضيه كشته نشوند. ولي آن حضرت به جهت حفظ اصول اسلام و حقّ و حقيقت و شريعت اسلامي هرگز حاضر نشد از آن حقايق چشم پوشي كند.

آثار و فوايد بحثِ امامت:

۱- تعيين مرجع ديني
مسئله امامت دو جنبه دارد: يكي جنبة تاريخي و ديگري ديني. بر فرض كه از جنبة تاريخي عصر آن گذشته باشد, از جنبة ديني, اثر آن تا كنون باقي است و تا روز قيامت نيز باقي خواهد ماند. اگر از امامت و ولايت بحث مي كنيم, يك جهت مهمّش اين است كه مرجع ديني ما كيست و دين را از چه كساني بايد اخذ كرد؟ سنت واقعي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نزد چه كساني است؟ آيا دين و معارف اسلام را از امثال ابوالحسن اشعري و ابن تيميه و فقه و فروع دين را از ائمه مذاهب چهار گانه بگيريم, همان گونه كه اهل سنت و وهابيون مي گويند, يا از راه افرادي معصوم كه جز اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كسان ديگر نيستند, پيروي كنيم؟ 
امامت است كه معيار ها و شعار ها را مشخص مي كند امامت مسير و آينده انسان را روشن مي كند، امامت مربوط به دنيا و آخرت انسان است, امامت حقيقتي است كه در جاي جاي زندگي انسان تأثير گذار است.

اگر من پيرو حسين بن علي باشم هرگز دست بيعت به حاكم فاسق و فاجر نمي دهم ولي اگر پيرو فردي مانند عبد الله بن عمر باشم, حاضرم حتي با دست حجاج بن يوسف ثقفي آن خون خوار معروف تاريخ هم بيعت كنم, همان گونه كه احمد بن حنبل با الگو قرار دادن عبدالله بن عمر, با متوكّل بيعت كرد. پس بحث از « امامت» و « غدير » بحثي تاريخي و بي ثمر عقيم نيست, بحث روز است, بحثي است زنده كه حيات جامعة اسلامي بلكه بشري به آن وابسته است. امامت امري است كه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 15:14  توسط ناصر  | 

ظاهرة عالمية باتت ملفتة للأنظار حيث أخذت حيزاً واسعاً في الساحة الإسلامية فجاءت تلك الاهرة التي تضم النخبة من العلماء والمثقفين المعاصرين ومن كافة الدول العربية والاسلامية والأجنبية لتنفض غبار الجهل والتضليل عن وجه الفكر الاسلامي.
فالمتحولون هم تلك النخبة التي اختارات خط التشيع من بين الخطوط الاسلامية لأنه يمثل الخط الاسلامي الصحيح الذي أمر به الله ورسوله وهو يمثل خط أهل بيت رسوله الكرام (صلى الله عليهم أجمعين).

1-العلامة الأكبر الشيخ سليم البشري
2- الشيخ محمد مرعي الانطاكي الحلبي
3- الشيخ أحمد أمين الأنطاكي الحلبي
4-الشيخ المصري الأزهري حسن شحاتة
5- الشيخ الاندونيسي علوي العطاس
6- الشيخ الاردني مروان خليفات
7-العالم الفاضل الشيخ سعيد دحدوح
8- السيد ياسر الحساني
9- السيد ياسين المعيوف البدراني
10-السيد ادريس الحسيني
11- سماحة الشيخ معتصم سيد أحمد
12- السيدة لمياء حمادة
13-سماحة السيد حسين الرجا
14- السيد عبد المحسن السراوي
15- الباحث صائب عبد الحميد
16-الدكتورمحمد التيجاني السماوي التونسي
17- الدكتور أحمد راسم النفيس
18- الدكتور أسعد القاسم
19-الأستاذ الدكتور محمد بيومي مهران
20- الدكتور سعيد أيوب
21- الدكتور زهير غزاوي
22-الدكتور محمد عصمت بكر
23- الأستاذ إبراهيم كرام
24- الأستاذ محمد حسن محمد العباسي
25-الدكتور نجم الدين محمد ثابت هوارمي
26- الأستاذ الدكتور محمد المغلي
27- الأستاذ الدكتور عبد الكريم باسيل
28-الأستاذ الدكتور عبد الحليم هربرت
29 المحامي الدكتور محمد ميشال غريب
30- الشهيد الدكتور فتحي الشقاقي
31-الأستاذ المرحوم فتحي رضوان
32- الأستاذ المحامي أحمد حسين يعقــوب
33- المحامي عبد المنعم حسن
34-المحامي محمد علي المتوكل
35- المحامي مصطفى الظاهر
36- الصحفي معروف عبدالمجيد محمد
37-الصحافي محمد العمدي
38- الزعيم الفلسطيني المتشيع محمد شحادة
39- الدمرداش العقالي
40-السيدة صافيناز كاظم
41- تانيا بولينغ
42- ماري ستاينهوف
43-شادية علي خليفة
44- ام عبدالرحمن
45- رسالة أم علي مشكور
46-السيد محمد الكثيري
47- الشيخ محمد الريح حمد النيل
48- يوحنا البيروتي
49-هنري كوربان
50- الشيخ محمد صادق
51- كروب هوناتيان
52-ر- ج فلورز
53- ماري ستاينهوف
54- ماريا سلفادور
55-زينب كسالس
56- مونتسدات روفيرا
57- نيكول أينز ورث
58-السيد حسين الضرغامي
59- موسى صالح الفلكي
60- محمد الفاتح ضياء الدين العابد
61-عيد روس بن أحمد السقاف
62- ماجد محمد أحمد رشيد
63- مازن محمد أحمد رشيد
64-أحمد قائمي
65- يوسف مقبول أحمد بن غضنفر
66- كامل حمة عزيز
67-ديواني سنكة الهندي
68- سيد حسن علي العماد
69- محمد إسماعيل ديوبندي
70-مولانا الحافظ سيف الله
71- داوود مصطفى
72- محمد زبير
73-عباس عثمان شعبان
74- سعيد زكريا علي
75- محمد حبيب سو
76-محمد علي جلو
77- عبد العزيز أتيك
78- عبد الجليل عيسى ناوي
79-الأستاذ أحمد كواسي حنيف
80- إبراهيم زنكو
81- كوليبالي إبراهيم
82-نرسيسو آنتونيو
83- أسامة حسين سالم
84- الحافظ علي محمد فتح الدين
85-حسن كوني لاسينا
86- راشد صادق سنزي
87- مرشد يوسف مسنا
88-مولانا أحمد حسين خان
89- إدريس حام التيجاني
90- سالم بن ديرا
91-محمد بيلو باري
92- عمار جمعه
93 أحمد إبراهيم عبد المؤمن
94-ألفا عمر باه
95- عبد العزيز يوسف ميغا
96- حسين شهيد
97-إبراهيم أحمد باه
98- أحمد عقيب كوليبالي
99- محمد أحمد إبراهيم
100-قاسم عبد السلام كتمبو
101- عبد الله موكر
102- السيدي محمد سانكارا
103-أمير حسين ساقي
104- الأستاذ ويرنر ألفريد
105- أبوان ( أبا ذر )
106-الشيخ صدر جهان
107- حسين شريف رستم اليوزبكي
108- أحمد حمود أحمد العمدي
109-كل ما في مسرا (البرهمي)
110 كامران صابر هوارمي
111- أحمد الحزامي صالح
112-كاكاكيلا وكاكي كيلي
113- نوزاد طاهر شريف
114- برهان نظام شاه
115-تانيا بولينغ
116- شادية علي خليفة
117- هاشم رمضان
118-مراد بزكين
119- سماحة الشيخ جمال العالق الحلبي
120- الصحفي المصري صالح الورداني
121-الشيخ الفلسطيني محمد عبد العال
122- المحامي السوداني عبد المنعم حسن
123- الدكتور عبد المجيد العلي
124-المدرس محمد حميد النامس الحسيني
125- العالم السني الصوفي السيد حسين الرجا
126- المدرّس الشيخ ناصر ديلو
127-الأخ علي محمد الجدوع
128- الأستاذ أحمد محمد شرف الدين
129- الشاعر سمعو عبد الكريم الدرويش
130-المحامي محمد الحريري
131- محمد العربي التونسي
132- الآنسة هند محمد سعيد المصري
133-المهندس كمال الدين الضو
134- الدكتور عصام العماد
135- السيد حمد الوكاع
136-الأخ الوجيه محمد السالم
137- باسل محمد الخضراء
138- السيد محمد يوسف قجمي
139-رامي ماجد خطار
140 المتشيع اليزيدي عامر سلو رشيد
141- الشيخ محمد ناجي الغفري
142-العلامة الشيخ إبراهيم القادري الحسيني
143 الأستاذ صباح علي البياتي
144- الأستاذ علي الشيخ
145-الشيخ محمد كوزل الآمدي
146- الشيخ محمد الطوري
147- الأستاذ محمد سليم عرفة
148-المهندس محمد عبد الحفيظ
149- الشيخ محمد جان أبو جودة
150- اللواء حبيب الغطاس
151-الشيخ عبد العزيز كنعان
152- وارتون كرباسي الفرنسي
153- برسن بوّايو الإسبانية
154-عبد القوي لكنهوي

کسانیکه به زبان عربی مسلط هستند می توانند جمله<الفهرس الجامع للمستبصرین>یا همین اسامی ذکر شده را در جستجوگر گوگل سرچ کنند تا بیشتر با این مستبصرین و چگونگی شیعه شدنشان آشنا شوند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:41  توسط ناصر  | 
گپى باشیعه شده مغربى،صلاح الفاضلى:‏ 
نام و نام خانوادگى: صلاح الفاضلى‏
كشور: مغرب
تحصيلات: ديپلم روان‏شناسى و مشغول به تحصيل در مركز جهانى علوم اسلامى قم‏
فعاليت‏ها: فعاليت‏هاى سياسى و فرهنگى در انجمن‏هاى متعدد و روزنامه‏نگارى در يكى از هفته‏نامه‏هاى فرانسوى‏.
پرسمان:در مورد چگونگی گرویدن خود به تشیع برایمان بگوئید؟
 بسم الله الرحمن الرحیم:در هنگام تحصيل، درباره علل و خواستگاه پيدايش مذاهب و فرقه‏هاى اسلامى درس‏هايى را گذرانده بودم.تلاش نويسندگان اين كتاب‏ها، اين بود كه استدلال‏هاى شيعه را در حقانيت ولايت اميرمؤمنان عليه‏السلام و امامت، بر اساس نصّ الهى، سخيف و بى‏اهميت جلوه دهند؛ ولى در همان دوره هم پيش خودم حضرت على عليه‏السلام را سزاورتر از ساير صحابه، براى حكومت بعد از پيامبر، مى‏دانستم. با شروع مطالعاتم، نوعى اجحاف را در حق اهل‏بيت عليهم‏السلام احساس كردم؛ چون با نام‏هاى جديدى از اهل‏بيت، مثل امام صادق عليه‏السلام آشنا مى‏شدم به شكل مختصر با تاريخ تشيع آشنايى پيدا كردم. به همين شكل، با برخى از برادران ديگر در اين موضوع، بحث و گفت‏وگو مى‏كرديم. تمامى اين مباحث، نقش مقدمه‏اى را براى من داشت. نقطه برجسته تحول من، كتاب كوچكى بود كه اتفاقى به دست من رسيد. يكى از دوستان من كه از روى مقدارى از كتاب‏ها، كپى‏بردارى مى‏كرد، چند كتاب را به من هديه داد. در ميان اين كتاب‏ها، كتاب كوچكى‏بود كه حتى جلد هم نداشت و توسط وزارت ارشاد تهيه شده بود. موضوع كتاب درباره قيام امام حسين عليه‏السلام بود. قبل از مطالعه اين كتاب، درباره امام حسين عليه‏السلام مطالبى را شنيده بوديم. از طرف ديگر، به دليل انس با انقلاب ایران، به تشيع هم به شكل كلى علاقمند بودم و نگاه من به تشيع، نگاه به يك مكتب خرافى و باطل نبود. همچنين نقش موفق حزب‏الله در جنوب لبنان هم در اين علاقمندى بى‏تأثير نبود. از طرف ديگر، برخى تبليغات ايران در جهان عرب، مانند نشريه العالم هم مسائل ايران را برايمان منعكس مى‏كرد. برخى متون دينى تشيع، مثل دعاهاى منقول از اهل‏بيت عليهم‏السلام بسيار در ما تأثيرگذار بود. تمامى اين عوامل، باعث ايجاد نوعى انس با تشيع براى ما شده بود. قبل از مطالعه اين كتاب، دسترسى به كتاب‏هاى تاريخى نداشتم تا با مسائل تفصيلى عاشورا آشنا شوم؛ ولى اين كتاب مختصر، وقايع را به شكل زيبايى مطرح كرده بود. اين كتاب، روى من بسيار تأثيرگذار بود؛ به طورى كه من و همسرم، هنگام مطالعه كتاب، اشك در چشم‏هايمان حلقه مى‏زد. كتاب، ابعاد جديدى از حركت و مبانى امام حسين عليه‏السلام را برايمان روشن كرد. احساس خسران مى‏كردم كه چرا به اين ابعاد اعتقادى زودتر دست پيدا نكرده بودم و به نوعى خودم را سرزنش مى‏كردم. در مراحل بعد، اشعار عربى بزرگانى از شيعه به دستم رسيد.
شعرهاى دعبل خزاعى، كميت اسدى و سيد حميرى و ديدم كه تصوير بسيار بلندى از اهل‏بيت عليهم‏السلام ارائه مى‏دهند و در عين حال، شعر اين بزرگان، نشان‏دهنده عمق مبارزه‏اى بود كه ميان اهل‏بيت عليهم‏السلام و دشمنانشان انجام شده بود.
بعد از آن كتاب المراجعات به دستم رسيد، با علاقه زيادى تمام بخش‏ها و نامه‏هاى رد و بدل شده ميان علامه سيد حسين شرف‏الدين و شيخ سليم البشرى را مطالعه كردم.
قدرت استدلال مذهب تشيع و اقرار شيخ البشرى به اين مسئله، توانايى بالاى سيد شرف‏الدين در اداره گفت‏وگو و مسائل اختلافى، زبان ادبى زيبا و سطح بالاى ادبى كتاب، در جذب من به مذهب تشيع بسيار مؤثر بود. بعد از خواندن اين كتاب، از درون، به حقانيت تشيع اطمينان پيدا كردم و به اين نتيجه رسيدم كه در طول تاريخ اسلام، تحريف بزرگى به وجود آمده است.
كتاب معالم المدرستين، نوشته علامه عسگرى هم در قانع كردن من نسبت به تشيع مؤثر بود. اين كتاب، كتابى قوى و مستدل بود.
پس از مطالعه این کتب به نوعى به خودم بازمى‏گشتم و تجربيات شخصى خودم را از دوران كودكى مرور مى‏كردم و فهميدم كه چرا هنگام شنيدن نام حضرت على عليه‏السلام،در قلبم، اين محبت فراوان و خشوع زياد را احساس مى‏كردم؛ و بعدها با خواندن كتاب «شيخ المضيره ابوهريره»، شخصيت واقعى ابوهريره نیز برايم كشف شد و باز فهميدم كه چرا در دوران كودكى، نام اين شخصيت اصلاً برايم جاذبه‏اى نداشت.
در همه مراحل تصميم گرفتم كه نتيجه‏گيرى عجولانه‏اى نداشته باشم؛ چون به اين نتيجه رسيده بودم كه مكتب تشيع، در باورهاى خود به استدلال‏ها و متون قوى دينى استناد دارد.و در آخر اینکه: 
تحول من به تشيع، به سختى و دشوارى انجام نشد؛ بلكه با توجه به زمينه‏هايى كه توضيح دادم، من بسيار آسان تشيع را پذيرفتم.
 
مصاحبه با دکتر عصام العماد:
اوشيعه‌شناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بيت(ع) و فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و اکنون به مذهب تشيع گرويده است، در گفت‌وگوي تفصيلي به تشريح شكل‌گيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.
وي با بيان اين كه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت كه نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت مي‌گيرد ناشي از اين تفكر است.

العماد، بزرگ‌ترين مشكل دنياي اسلام را حركت وهابيت دانست و با بيان اين كه وهابيون به مقوله‌اي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد كه علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيه‌اي مشترك صادر كنند.

وي با اشاره به اين كه فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف كردن حركت حزب‌الله لبنان و اخوان المسلمين دانست.

دكتر عصام العماد كه يمني‌الاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاه‌هاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يك شيعه‌شناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفت‌وگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تكفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا كه وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه مي‌كنيم، مشاهده مي‌كنيم كه وهابيت در بستر تكفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حركت كرده است.

العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان كه به ايران آمدم مشغول تاليف كتب و نقد روش وهابيت شدم كه يك نمونه از مناظراتم با يكي از مفتي‌هاي كويت صورت گرفت و آن در مجموعه كتاب «الزلزال» چاپ شده است كه به فارسي نيز ترجمه شده است.
دكتر عصام العماد، شيعه شدنش را هديه‌ي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بن‌باز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين (ع) و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌اي موج مي‌زند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي (ع) و امام حسين(ع) را در مجالس علمي عربستان مشاهده مي‌كردم و مي‌ديدم ظلم‌هاي يزد و معاويه توجيه مي‌شود ولي به راحتي امامان شيعه نقد مي‌شوند.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:32  توسط ناصر  | 

«آقاي طاهر سيف الدين» و «خانم سيف الدين»، زوج خوشبختي از كشور ازبكستان كه نور اسلام و تشيع بر دلشان تابيدن گرفته و اكنون خود مبلغ ديني و مذهبي شده اند.
صحبت از دو جوان و دو بنده خوب خداست كه يكي از ابتدا مسلمان سني بوده و سپس به تشيع گرويده و ديگري به مسلك كمونيسم و بي ديني، كه اكنون شيعه خالص اثني عشري شده است. اين دو جوان از كشور ازبكستانند، كشوري كه هرچند اكثريت جمعيت اش مسلمانند اما سيطره نيم قرن حكومت و افكار كمونيستي در حيطه كشوري بنام اتحاد جماهير شوروي هنوز از اين كشور و ساير بلاد همانند آن رخت برنبست طاهر سيف الدين با علم و آگاهي و در عين حال احساسات خود از امام علي«ع» و از تشيع گفت: به عقيده «طاهر» واقعيت هاي تاريخي به سود شيعه است. چرا كه شيعه فردي چون امام علي«ع» را به عنوان يك الگوي جهاني معرفي كرده در حالي كه ساير مذاهب اسلامي چنين الگويي را ندارند.
وي گفت: وقتي اسم حضرت علي«ع» برده مي شود براي من او فردي است كه مقابل ظالم سخت مي ايستد و مقابل يتيم زانو مي زند و چنين شخصيتي را فقط تشيع دارد.
وي افزود: من سني مذهب بودم اما همواره حقيقتي برتر را جستجو مي كردم، سخنان حضرت علي«ع» براي من بسيار جالب بود و يك جمله امام مرا دگرگون كرد و آن جمله «اعرف الحق تعرف الاهله» بود كه مرا به سوي آن حقيقت كشاند و به تشيع گرويدم، اين جمله براي من كليدي است كه در همه زندگي مي توان آن را پيدا كرد.
وي ادامه داد: حضرت امام خميني نيز شخصيتي است كه در جهان نظير ندارد و شما بايد افتخار كنيد كه رهبر محبوب ما اين گونه بوده و الان هم رهبري داريم كه هم و غم او شب و روزكار كردن برای مردمش است.
وي اظهار داشت: «8سال پيش به ايران آمدم و به مذهب تشيع رو آوردم و بسيار خوشحالم كه 8سال در جامعه اي سالم و در حكومتي سالم زندگي كردم، شما جوانان نجات يافته اي هستيد شايد متوجه آنچه داريد نشويد اما اين تجربه ها براي ما خيلي گران قيمت است.»
طاهر سيف الدين حافظ 4جزء قرآن است و 24شاگرد جوان در كشور خود دارد كه آنها را هدايت و راهنمايي و با اسلام و تشيع آشنا مي كند.
وي كه در حوزه علميه قم مشغول گذراندن دوره هاي علوم اسلامي است در رشته تاريخ اسلامي از مركز مطالعات اسلامي فارغ التحصيل شده، مي گويد: الان 10هزار طلبه خارجي در قم مشغول تحصيل هستند اما اگر ظرفيت و امكانات اين مركز بيشتر بشود تعداد بسيار زيادي طلبه علاقه مند به تشيع در سراسر جهان، مشتاق حضور و تحصيل در آن هستند.
خانم مدينه سيف الدين نيز در اين جلسه از مسلمان شدن خود گفت، وي اظهار داشت: من در كشوري زندگي مي كردم كه تحت سيطره حكومت كمونيستي شوروي؛ دينداري در آن بسيار مشكل بود
وي افزود: هرچند برخي قوانين دين اسلام سخت بود، گفتن شهادتين راحت ترين كار و رعايت حجاب سخت ترين آنها بود اما تحمل كردم، در ايران به من چادر دادند و زبان فارسي را ياد گرفتم و با مطالعات زياد پاسخ سؤالاتم را گرفتم و مانند همسرم شيعه شدم.
وي ادامه داد: زن آزاد در كشور ما مانند كالايي است كه از او استفاده مي شود، زن هر كاري دلش خواست انجام مي دهد در واقع فروخته مي شود، ارزشي ندارد، امنيتي ندارد، اما در ايران اسلامي، جامعه و حكومت به زنان امنيت داده است و زن ارزش دارد و داراي شخصيت است.
خانم سيف الدين گفت: آنچه ما از اسلام و شيعه و از ايران داريم برايمان بسيار قيمتي است اما شما خودتان نمي دانيد چه داريد چون از ابتدا اينجا بزرگ شده ايد.
ما در كجا ايستاده ايم؟ مهد تشيع، مهد انقلاب اسلامي، تنها كشور جهان با نظام جمهوري اسلامي، مهد حوزه هاي علميه شيعي  به راستي ما چه كرده ايم؟ روحانيون و طلبه، مسئولان فرهنگي، رسانه ها، و شما دانش آموز و دانشجو و شهروند و... هيچ، مي دانيد ما در كجاي دنيا ايستاده ايم، مي دانيد بسياري از آزادگان و اسلام خواهان آرزوي زندگي در كشوري چون ايران را دارند و در حسرت داشتن موقعيتي چون موقعيت جوانان ما هستند چرا ما قدر داشته ها
ي خود را نمي دانيم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:7  توسط ناصر  | 
«و قل جاء الحق و ذهق الباطل إنّ الباطل كان ذهوقاً؛ بگو حق آمد و باطل از میان رفت، بی‌تردید باطل نابود شدنی است». (سوره اسراء، آیه 81)

آخرين آمار که از سوي پايگاه الکترونيکي «ويکي پديا» انتشار يافته، حکايت از روند روبه رشد تعداد شيعيان در سراسر جهان دارد. اين روند به ويژه از سال 2005 ميلادي و پس از آن بعد از جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژيم اشغالگر قدس، سرعت بيشتري يافت.اين در حاليست که گسترش تعاليم اين مذهب در جهان باعث شده در بسياري از کشورهاي غربي نيز تشيع گسترش يابد. به رغم تبليغات گسترده دشمنان مذهب تشيع به ويژه وهابيت عليه اين مذهب و نيز مشکلات و ضعف‌هايي که در برنامه‌هاي تبليغي شيعيان وجود داشته، آمار شيعيان روز به روز در جهان رو به افزايش است.

طبق جديدترين آمار اين پايگاه الکترونيکي، حدود 90 درصد مردم ايران، 85 درصد مردم آذربايجان، 80 درصد مردم بحرين، ۶۵ درصد مردم عراق، اكثريت مردم لبنان (55 درصد)، 45 درصد مردم يمن، 35 درصد مردم پاكستان، ۳6 درصد مردم کويت، ۳6 درصد مردم قطر، 20 درصد مردم تركيه، 18 درصد مردم افغانستان، 17 درصد مردم سوريه، ۱۶ درصد مردم امارات متحده عربي و 10 درصد مردم هند را شيعيان تشکيل مي‌دهند.

البته ناگفته نماند به نظر مي رسد آمار ذكر شده كمي از حد واقعي پايين‌تر باشد. به عنوان مثال تعداد شيعيان عراق در آماري غير رسمي 70 درصد و تعداد شيعيان بحرين در آماري رسمي 85 درصد گزارش شده‌اند، ضمن اينكه در كشورمان نيز كه قطب كشورهاي شيعه جهان است، بعيد به نظر مي‌رسد تعداد شيعيان از 95 درصد پايين‌تر باشد. همچنين شواهد حاكي از اين است كه تعداد شيعيان افغانستان و سوريه نيز بسيار بيشتر از چيزي است كه در اين پايگاه الکترونيکي عنوان شده است.

شايان ذکر است در حال حاضر مطابق آمار رسمي، 15 درصد و مطابق آمار غيررسمي 20 درصد جمعيت عربستان را شيعيان تشكيل مي‌دهند، البته از لحاظ جغرافيايي 33 درصد سرزمين‌هاي اعراب سعودي در اختيار شيعيان است.

تعداد شيعيان در جهان اسلام به سرعت رو به افزايش است و مطابق با آمار غير رسمي از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به طرز عجيبي افزايش يافته است. اكثريت مطلق شيعيان، "اثني عشري" (12 امامي) هستند و تعداد كل شيعيان در جهان اسلام نيز در حال حاضر 25 درصد است كه اين عدد نيز با نرخ قابل توجهي در حال ازدياد است.

شايان ذكر است كه آيت‌الله العظمي شيخ "جعفر سبحاني" نيز در مناظره مكتوبي كه با "سلمان العوده" از شيوخ منحرف وهابي داشته‌، به عدد 25 درصد اشاره نمود. طبيعي است يك عالم با اين عظمت در جهان اسلام هنگامي كه آماري ارائه مي‌دهد و يا مطلبي را بيان مي‌كند، با علم كامل اقدام به چنين كاري مي ورزد؛ به خصوص هنگامي كه طرف مقابل مناظره وي نيز با سكوت خود اين آمار را تاييد مي‌كند.

حضرت آيت‌الله العظمي بهجت نيز در يكي از بيانات چند سال پيش خود تعداد شيعيان را در جهان بيش از 400 ميليون نفر عنوان كرده بود.

به تمام اين مسائل بايد تقيه سني‌هاي شيعه شده را كه از ترس كشته شدن توسط وهابيون و سلفي‌هاي تندرو، شيعه شدن خود را پنهان مي‌كنند نيز افزود.

رشد چشمگير تشيع در جهان توسط وهابيون به خوبي احساس شده تا آنجا كه برخي از آنها در كتاب‌هاي خود به طور واضح به اين مساله اشاره كرده‌اند. دكتر "عصام العماد" فارغ‌التحصيل دانشگاه «امام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم و سابق عربستان سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغان وهابيت در يمن كه پيش از شيعه شدن كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاة» نوشته بود، با آشنايي با يكي از جوان‌هاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه ضاله وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف شد.

"عصام العماد" به همين مناسبت كتابي با عنوان «رحلتي من الوهابيه الي الاثني عشريه» تأليف نمود. وي در كتاب ديگر خود مي‌نويسد: با مطالعه كتاب‌هايي كه وهابيت در سال‌هاي اخير نوشته‌اند، به يقين در مي‌يابيم كه آنان احساس كرده‌اند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است.[1]

شيخ "عبدالله الغنيمان" از اساتيد وهابي دانشگاه «الجامعه الاسلاميه» مي‌گويد: وهابيون به يقين دريافته‌اند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است.[2]

شيخ "ربيع بن محمد" از نويسندگان بزرگ سعودي وهابي نيز در يكي از كتاب‌هاي خود مي‌نويسد: آنچه باعث فزوني شگفتي من شده اين است كه برخي از برادران وهابي و فرزندان شخصيت‌هاي علمي و دانشجويان مصري كه با ما در جلسات علمي شركت مي‌كردند و برادراني كه ما به آن‌ها حسن ظن داشتيم، اخيرا به سراغ اين مسير تازه (تشيع) را پيمودند و آن تحت تاثير انقلاب ايران بوده است.[3]

شيخ "محمد المغراوي" از ديگر نويسندگان سرشناس وهابي مي‌گويد: با گسترش مذهب تشيع در ميان جوان‌هاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوان‌هاي مغرب زمين نيز گسترده شود.[4]

دکتر "ناصر القفاري" استاد دانشگاه‌هاي مدينه در يكي از كتاب‌هاي خود مي‌نويسد: اخيرا تعداد زيادي از اهل سنت به طرف مذهب شيعه گرويده‌اند و اگر كسي كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» را مطالعه كند به وحشت مي‌افتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفته‌اند.[5]

آري، وهابيت هنگامي كه ديد چگونه عقايد محكم شيعه با كمترين تبليغات مثبت و بيشترين تبليغات منفي همه حقيقت‌جويان را مجذوب خويش ساخته است، به گونه‌اي كه حتي كساني كه در اوج خفقان يعني در دانشگاههاي رياض فارغ التحصيل شده‌اند، به اين سو كشيده مي‌شوند، حربه خود را انتساب القابي چون مشرك و كافر به شيعيان قرار داد! و هنگامي كه ديد اين حربه نيز جواب نداد، دست به ترور و قتل و خونريزي زد! اين‌‌ها همه نشان‌گر گسترش جهاني و بي‌سابقه مذهب تشيع در جهان و به خصوص در جهان اسلام است. بي شک تعاليم و آموزه‌هاي اهل‌بيت(ع) و فقه پوياي اين مذهب باعث افزايش پيروان آن شده و به تبع آن مسووليت سنگيني را بر دوش شيعيان براي نشان دادن واقعيت‌ها و حقايق و مقابله با خرافات و خرافه‌ پرستي‌ها و در نهايت اعتلاي اين مذهب که با ظهور قائم آل محمد(ص) به کمال نهايي خود خواهد رسيد، به همراه خواهد داشت.

خداوند فرموده:« در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته ما به ارث خواهند برد.»

و همچنین فرمود: «خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند وعده فرمود که  در زمین خلافت دهد، چنان که امت های صالح پیامبران گذشته را جانشینان خود ساخت و دین پسندیده آنان را بر همه جا مسلط و نافذ گرداند. 

آیات شریفه قرآن نیز دلالت‏بر حقانیت وعده خدا وتخلف ناپذیز بودن آن دارند:

فاصبر ان وعدالله حق .شکیبا باش که وعده خدا حق است .

ان الله لایخلف المیعاد . به راستی که خدا خلف وعده نمی‏کند .

گرچه شب تاریک است اندکی صبر سحر نزدیک است.
 
1- المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين، ص 178


2- همان 3- مقدمه كتاب «الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام»، ص 5


4- مقدمه كتاب «من سب الصحابه و معاويه فامه هاويه»، ص 4


5- مقدمه كتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه»، ج 1، ص ۶

یک جوان اهل تسنن با حضور در بیت آیت الله سید عزالدین زنجانی به مذهب تشیع گروید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بصیرت ، یاسر ریگی که پیش از این به مذهب حنفی اهل تسنن گرایش داشت ، پس از آشنایی با مذهب تشیع و کسب معرفت نسبت به آن٬ با حضور در محضر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله زنجانی به مذهب تشیع گروید .

حضرت آیت الله زنجانی در سخنانی ضمن تبریک به این جوان ایرانی ، به بیان احادیثی در خصوص فضائل و برتری شیعیان نسبت به سایر مذاهب و ویژگی های آنان پرداختند .

آیت الله زنجانی در ادامه شیوه صحیح نماز خواندن و انجام تکالیف دینی را به وی آموزش دادند .  

حتی وهابی ها هم شیعه می شوند!!!

موج گرایش جوانان وهابی به تشیع روز به روز پرخروش‌تر می‌شود. آگاهان موثق گفته‌اند دامنه‌ی این موج حتی به مکه و مدینه نیز رسیده و گروهی از جوانان این دو شهر پیروی از مکتب اهل بیت (ع) راپذیرفته‌اند.

آن‌ها از یک سو خشونت بی‌حساب و وحشتناک تندروان وهابی را در ریختن خون بی‌گناهان و از سوی دیگر محبت‌های بی‌دریغ پیروان اهل بیت  و دعوت به صلح و اتحاد را از سوی آنها می بینند و به حکم فطرت خدادادی خود تمایل به این مکتب پیدا می‌کنند.اضافه بر این، تحریم شدید مطالعه‌ی آثار علمای اهل بیت  سبب کنجکاوی بیشتر آن‌ها و روی آوردن به مکتبی می‌شود که آزادی در تحقیق را شعار خود قرار داده است.آن‌ها می‌بینند که در کتابخانه‌های وهابیان حتی یک کتاب از کتب علمای شیعه نیست در حالی که کتابخانه‌های شیعیان مملو از کتب فقهی،حدیثی و عقاید اهل سنت است.

این گرایش روزافزون جوانان وهابی، مفتیان تندروی سعودی را آن‌چنان خشمگین ساخته که هر روز فتوای جدیدی بر ضد شیعیان صادر می‌کنند که غالبا بر اساس تهمت‌ها و دروغ‌هاست، به گمان این‌که با این‌گونه فتاوا می‌توانند جلوی این موج بایستند، موجی که بر اثر حکومت باشکوه جمهوری اسلامی و قدرت‌نمایی شگفت‌انگیز حزب‌الله لبنان و توانایی شیعیان عراق بوجود آمده است.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:5  توسط ناصر  | 
 
 استاد ادريس الحسينى، در كتاب خود «لقد شيعنى الحسين (بى شك حسين مرا شيعه گردانيد)» مى‏گويد: يك روز، يكى از نزديكانم از من پرسيد: چه باعث شد كه تشيع را انتخاب كنى؟ گفتم: آن كس، جدم حسين‏عليه‏السلام بود و ضايعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به ياد صحنه‏هاى دردناك آن روز مى‏افتم، نمى‏توانم آن اعمال فجيع را نتيجه انديشه‏هاى سالم و هدايت يافته بدانم و خون‏هاى پاك اهل‏بيت‏عليه‏السلام را كه بر ريگ‏هاى بيابان كربلا روان گرديد، همچون جريان آب‏هاى معمولى بپندارم. آن خون، خون بهترين و شريف‏ترين كسى بود كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله بارها درباره‏اش به مردم سفارش كرده بود...و چنين كسى نمى‏توانست بر باطل باشد و كشندگان او بر حق؛ زيرا قاتلان امام حسين‏عليه‏السلام خود مى‏دانستند كه او بر اميرشان يزيد به مراتب فضيلت دارد و بزرگ دنياى عرب و اسلام است؛ اما چون به مال و ارزش دنيا كه يزيد وعده‏شان داده بود، طمع كرده بودند، به كشتن فرزندزاده پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله تن در دادند.
آرى، حسين‏عليه‏السلام مرا شيعه گردانيد؛ آن گاه كه ياد كرد عظيم او را در سوگوارى‏ها و مراسم عزا و ماتم مشاهده كردم و به حقيقت حال او و معاندانش در حادثه كربلا، آگاه گرديدم. شيعه شدم با خون‏هاى تازه شهيدان كربلا كه بر ريگ‏هاى بيابان طف جارى بود و با ضجه بچه‏ها و شيون زنان.
كربلا ورودگاه من به تاريخ است و به حقيقت و به اسلام. حال چگونه مى‏توانم همچون عارفى رقيق‏القلب و شاعرى نازك خيال، مجذوب آن نگردم و بدان گرايش نيابم!

یا اباصالح ادرکنی

شما چطور شيعه شديد؟
 
گفت: اسم من ياقوت و شغلم روغن فروشى در كنار پل شهر حلّه بود. چند سال قبل براى خريد روغن از روستاهاى اطراف شهر همراه جمعى از شهر خارج شدم و پس از خريد به طرف شهر به راه افتاديم. در بين راه در يكى از مناطق كه استراحت كرده بوديم، من به خواب رفتم و وقتى بيدار شدم، ديدم دوستانم همگى رفته‏اند و من تنها در بيابان مانده‏ام. اتفاقاً راه ما با شهر حلّه راه بى آب و علفى بود كه حيوانات درنده‏ى زيادى هم داشت و آبادى هم در آن نزديكى نبود. به هر حال به راه افتادم اما راه را گم كردم و در بيابان سرگردان شدم. كم كم از درندگان وحشى و نيز از تشنگى كه ممكن بود مرا از پاى درآورند به شدت به وحشت افتادم. به اولياى خدا كه در آن روز به آنها معتقد بودم مثل ابابكر و عمر و عثمان و معاويه متوسل شدم و از آنها كمك خواستم ولى خبرى نشد. در همين بين يادم آمد كه مادرم به من مى‏گفت: ما امام زمانى داريم كه زنده است و هر وقت كار بر ما مشكل مى‏شود يا راه را گم مى‏كنيم او به فرياد ما مى‏رسد و كنيه‏اش اباصالح است.
 
من با خداى تعالى عهد بستم كه اگر آن حضرت مرا از اين گمراهى نجات دهد به مذهب مادرم كه تشيع است مشرف مى‏شوم. بالاخره از آن حضرت كمك خواستم و فرياد مى‏زدم: يا اباصالح ادركنى! 
 
ناگهان ديدم يك نفر كه عمامه‏ى سبزى به سر دارد، كنار من راه مى‏رود و راه را به من نشان مى‏دهد و مى‏گويد: به دين مادرت مشرف شو. همچنين فرمود: الان به منطقه‏اى مى‏رسى كه اهل آن همه شيعه هستند
 چند قدمى كه رفتم به همان منطقه رسيدم كه آن حضرت فرموده بود. در حالى كه مسافت تا آنجا به قدرى زياد بود كه دوستانم روز بعد به آنجا رسيدند. وقتى به شهر حلّه رسيديم من به نزد دانشمند بزرگ سيدمهدى قزوينى رفتم و ماجراى خود را براى او نقل كردم و شيعه شدم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:4  توسط ناصر  | 

هر آن چه هستي باز آي !

مصاحبه تبيان با بانويي كه علي بن ابيطالب (ع) را برگزيد

 

دلا باید به هر دم یا علی گفت. 

خانم اوذ دونوش 28 ساله متولد آنكارا هستند ، وي در 16 سالگي مذهب جعفري را شناخت و به گفته خويش زماني واقعا شيعه شد كه امير المومنين عليه اسلام را شناخت . او توانست خواهران خود را تحت تاثير قرار دهد و آنها را نيز به مذهب شيعه مشرف نمايد .

 به نظر من انسان و بشر با هم فرق مي كنند . خدا هميشه بشر مي آفريند ، ولي انسان شدن فقط با قرآن واهل بيت (ع) است .

 

تبيان : لطفا ضمن معرفي خودتان ، سوابق علمي و كاري خود را براي ما بيان نماييد .

اوذ دونوش هستم  اهل تركيه. اينجا تحصيل مي كنم و دانشجوي فوق ليسانس در رشته ادبيات فارسي در دانشگاه علامه طباطبايي . متاهلم  و تقريبا 7 ساله كه در ايران هستم  و فعلا در ايران زندگي مي كنم .

تبيان : قبلا پيرو كدام يك از مذاهب چهارگانه اهل سنت بوديد ؟

من حنفي بودم .

مذهب شيعه بسيار عقلاني است ، يعني براي هر چيزي دليل و منطق دارد.

تبيان : بفرماييد كه چه نكته اي باعث شد به فكر تحقيق در تشيع بيفتيد؟ آيا نكته ي خاصي نظر شما را جلب كرد؟

16 سال داشتم كه با چند نفر كه ايراني بودند دوست شدم . يك روز به مهماني آنها رفتم و ديدم كه موقع وضو گرفتن پاهاشون رو نمي شويند ، بلكه مسح مي كشيدند.

بعد از آنها پرسيدم كه چرا چنين مي كنند؟

آنها گفتند مذهب ما جعفري است و در مذهب جعفري بايد اين گونه وضو گرفت .اين اولين باري بود كه درباره مذهب جعفري مي شنيدم . بسيار برايم جالب بود كه غير از 4 مذهب سني نام مذهب ديگري را مي شنيدم . خيلي كنجكاو شدم .

همان دوستانم كتاب اعتقادات مذهب جعفري را به من معرفي كردند . از آن به بعد خيلي تحقيق كردم .

بيشتر از طريق كتب مختلف با مذهب شيعه آشنا شدم. استادي داشتم كه با اين كه جوان بود اما اطلاعات بسيار خوبي داشت . اولين بار نام امام مهدي (عج) را از ايشان شنيدم. در ابتدا چند تا موضوع بود كه اصلا نمي توانستم بپذيرم . يكي از آنها هم امام مهدي (عج) بود . خيلي برايم عجيب بود و سوالات زيادي در ذهنم ايجاد شد كه چطور مي شود يك نفر اين همه سال عمر كند و زندگي به اين طولاني داشته باشد . در مذهب حنفي هيچ چيزي درباره امام مهدي (عج)وجود ندارد .

كتابهاي بسياري در اين باره به من معرفي شد كه مطالعه كردم. پاسخ سوالاتم را از اساتيدم پرسيدم و قانع شدم .

تبيان : براي به دست آوردن عقايد شيعه چه كتابهايي را مطالعه نموديد؟

بيشتر كتاب هاي مرتضي مطهري را خواندم  . واقعا من از خواندن كتاب هاي ايشان لذت مي برم .

زبان استاد مطهري خيلي ساده است . اصلا براي ماست . ماشاءالله ايراني ها علما و نويسندگان بسيار بزرگي دارند ، ولي استاد مطهري زبانش بسيار ساده است . چون ما از اول شيعه نبوديم و اطلاعات زيادي نداشتيم ، كتب ايشان مطالب جامع و كاملي را در اختيار ما مي گذارد . 

كتاب "فطرت" ايشان را  چند بار خواندم و هنوز هم دوست دارم اين كتاب را بخوانم . استاد بسيار زيبا فطرت را تعريف كرده است .

يا كتاب "انسان كامل " و يا " حجاب " . باور كنيد من وقتي كتاب حجاب را خواندم با اينكه با حجاب بودم ، اما دوست داشتم دوباره حجاب ديگري بپوشم .

به نظر من انسان و بشر با هم فرق مي كنند . خدا هميشه بشر مي آفريند ، ولي انسان شدن فقط با قرآن واهل بيت (ع) است .

تبيان : از شيعه شدن خود ، خاطره ي خوبي داريد ؟

اولين چيزي كه از مذهب شيعه واقعا از ته دل پذيرفتم و از آن بسيار خوشم آمد ، مهر و سجده كردن بر خاك و  مخصوصا سجده بر تربت امام حسين عليه السلام بود .  يكي از دوستانم يك تربت امام حسين (ع) به من هديه داد. وقتي براي اولين بار پيش خانواده ام با مهر نماز خواندم ، مادرم از من پرسيد كه چرا اين طوري نماز مي خواني؟

براي مادرم توضيح دادم كه اين خاك نوه پيامبر (ص) است كه اسمش حسين است .

معناي سجده كردن ، كه ما از خاك آمديم و به خاك بر مي گرديم را خيلي دوست دارم.

 هميشه وقتي از من مي پرسند چرا شيعه شدي ، مي گويم فقط برو دنبال علي ، علي را بشناس . باور كن آنوقت تو هم شيعه مي شوي .

مذهب شيعه بسيار عقلاني است ، يعني براي هر چيزي دليل و منطق دارد.

 بعضي مواقع با دوستان غير شيعه ام  كه بحث مي كنم ،آنها به جايي مي رسند كه ديگر جوابي ندارند ، اما شيعه اين طور نيست و تا آخر  مي تواند با دليل و منطق خود را اثبات نمايد .

تبيان : بعد از اينكه شيعه شديد اطرافيان چه رفتاري با شما داشتند؟ شما چه رفتاري با آنها داشتيد؟

بعد از اينكه پدرم متوجه شد كه من شيعه شدم ، فكر مي كرد من دينم را عوض كردم ، خيلي ايراد مي گرفتند كه چرا اين طور نماز مي خواني ؟ چرا مهر مي گذاري ؟ كه البته مي گفتند چرا سنگ مي گذاري ؟ ايراد مي گرفتند كه چرا اين طور روزه مي گيري ؟ چون در تركيه اذان مغرب تقريبا يك ربع قبل از غروب آفتاب گفته مي شود . خيلي سخت بود كه يك ربع سر سفره بنشيني اما افطار نكني . پدرم مي گفت چرا شما با همه مردم فرق مي كنيد ؟

يا وقتي خود خليفه دوم كه در بين اهل سنت اين همه احترام براي او قائلند، مي گويد اگر علي نبود من هلاك مي شدم .  ديگر جايي براي ابهام باقي نمي ماند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 23:1  توسط ناصر  | 

لاجرم سفر به پايان رسيد وروح و روان من از آب زلال اهل بيت و فرزند خلف آنان پاك و منزه و معطر گشته بود اما دل كندن از چنين فضايى برايم دشوار بود ولى بالاخره سوار بر هواپيما شديم و به سوى كشور خود رهسپار گشتيم تا آن زمان شيعه‏ اى در ديار ما نبود و يا اگر بود من از آن بي اطلاع بودم پس از رسيدن به سنگاپور تغيير افكار و مذهب خود را از همراهان، آشنايان، خانواده‏ ام كتمان نمودم و سعى در مستحكم كردن اين عقيده داشتم. در زمان خواندن نمازهايم مادرم مرا كنترل كرده و از من سوال مي كرد كه نماز را چرا در پنج وقت نمي خوانى كه با كتمان اين موضوع و تقيه كردن اين موضوع را گذراندم لذا با شيعيان كشورهاي اندونزى و مالزى ارتباط پيدا كردم و خود را مجهز به علم و معرفت نمودم تا بتوانم اين مذهب حقه جعفرى را اشاعه و ترويج دهم، ابتدا از خانواده خود شروع كردم و همسرم را دعوت به اين امر نمودم كه او نيز به لطف خداوند متعال شيعه شد و بيشترين كمك را در ترويج ‏برنامه ‏هايم به من كرده است. سپس با همكارى همسرم باجناقهاى خود را به اين صراط مستقيم دعوت نموديم كه آنهم موثر افتاد و بحمدالله همگى آنها شيعه شدند و در اين راستا با يكديگر جلسات هفتگى داشتيم كه دولت ‏سنگاپور اقدام به كنترل و جاسوسى جلسات ما را نمود ولى پس از اينكه متوجه شد كه ما در اين جلسات خطرى نداريم و فقط صحبت مذهبى مي كنيم ديگر با جمع ما كارى نداشتند ولى هنوز كنترل خود را بر ما دارند. و از آنجايى كه خداوند اگر بخواهد هدايت مي كند لطف و رحمتش شامل حال ما شد و ما توانستيم در اين مدت شعاع تبليغ خود را به تمام شهر و كشور توسعه داده و مروج مذهب شيعه بشويم كه تا بحال بالغ بر 1100 نفر از افراد اين كشور به مذهب شيعه گرويده ‏اند و از خداوند متعال خواستاريم كه اين توفيق را بر ما روز افزون نمايد. البته لازم به ذكر است كه در طى اين مدت مشقتها و سختي هايى را نيز متحمل شده‏ ايم كه شيرينى پيشرفت كار آن تلخي ها را از كام ما مي زدايد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:52  توسط ناصر  | 
چگونه با شیعه آشنا شدید؟ و چرا اصلاً این مذهب را انتخاب کردید و چه ویژگی هایی در شیعه دیدید؟
وقتی سنی بودم زیاد سؤال به ذهنم می آمد و هیچ کس نمی توانست آن ها جواب دهد. مثلاً دربارۀ امام زمان (عج). می گفتند که یک روز فردی می آید و زمین را پر از عدل و داد می کند و نمی گفتند که پدر و مادر این فرد کیست و در مورد اهل بیت کم می دانستم. فقط می دانستم که حضرت زهرا سلام ا... علیها هست و شوهرش و اصلاً در مورد امام حسن علیه السلامو حسین علیه السلام و کلا، هیچ چیز نمی دانستم که این ها هم هستند. وقتی دو سال در مسکو در کالج اسلامی درس خواندم همان جا با مذهب اهل تشیع آشنا شدم؛ چون مدیر مدرسۀ ما شیعه بود. 

آقای حسن، شما چگونه شیعه شدید؟
اول این که آنچه را که اهل تشیع می گوید اهل تسنن نمی گویند. برای من از همه مهمتر این بود که با شخصیت امام علی علیه السلام آشنا شوم و خیلی ناراحت بودم که از 16 سالگی اسلام را قبول کردم و در 25 سالگی شیعه شدم و خیلی تأسف خوردم که نمی دانستم امام علی علیه السلام کیست. 

- بعد از این که شیعه شدید رفتار دیگران با شما چگونه بود؟

دوستانی که اهل تسنن بودند دیگر با من رفت و آمد نمی کردند. در خانوادۀ من بیشتر  زن ها دین اسلام را قبول می کردند مثلاً مادر و مادربزرگم یک بار که به سفارت خانه آمدند و رفتار شیعیان و کلاً رفتار مسلمانان را دیدند زود اسلام را قبول کردند. 

- الان چند نفر از خانوادۀ شما شیعه هستند؟
چهار نفر و همه آن ها زنان هستند. 
خانم زینب چه ویژگی هایی را در شیعه دیدید، که در ادیان دیگر وجود ندارد؟
از ویژگی های مهم، روضه خوانی بود که خیلی برای من مهم بود. در مذهب اهل تسنن که بودم هیچ وقت گریه نکردم اما وقتی انسان با مذهب اهل تشیع آشنا می شود، می فهمد که ائمه و دختر پیامبر ما چه مصایبی داشتند. واقعاً بدون گریه و بدون اشک نمی شود آن را قبول کرد. یکی دیگر این که شیعیان خیلی مهربان هستند. 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:48  توسط ناصر  | 
حسين عربى‏

معروف عبدالمجيد محمد به سال 1952 ميلادى، در خانواده‏اى شافعى مذهب، در استان قليوبيه مصر به دنيا آمد. تحصيلاتش را در دانشگاه الازهر ودر رشته زبان و ادبيات سامى به پايان برد. سپس در دانشگاه روم ايتاليا و در رشته كتيبه‏هاى سامى فارغ التحصيل شد. پس از آن به تحصيل در رشته آثار باستانى روم و يونان باستان در دانشگاه‏هاى زوريخ سوئيس و گوتينگ آلمان پرداخت و از اين دانشگاه‏ها فارغ التحصيل شد. معروف عبدالمجيد، علاوه بر تسلط كامل بر زبان و ادبيات عرب، به چند زبان زنده دنيا آشنايى كامل دارد. وى در سال 1984 ميلادى و پس از چند سال مطالعه و تحقيق و جست و جو مستبصر شده، به مذهب اهل بيت«ع» گرويد و هم اكنون به تدريس در محيطهاى دانشگاهى و فعاليت در رسانه‏هاى گروهى و از جمله راديو و تلويزيون برون مرزى مشغول است. علاقه شديد وى به نويسندگى و سرودن شعر سبب شد كتاب‏هاى خود را با هزينه شخصى به چاپ برساند؛ رمان «انا الحسين بن على» كه با نام «مرگ سرخ» به فارسى ترجمه شده است. آنچه از نظر مى‏گذرد، مصاحبه‏اى كوتاه از سوى ماهنامه پرسمان با استاد در يك روز سرد زمستانى در منزل وى در شهر مقدس قم است.


باتشكر از اين كه وقت گرانمايه‏تان را در اختيار ماهنامه پرسمان نهاديد، استاد چه شد كه به مذهب تشيع گرويديد...؟!
با تشكر، من در سال 1362 شمسى از سوئيس به ايران آمدم. پس از مدتى در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، در بخش مربوط به اقليت‏هاى مذهبى، مشغول به كار شدم. همكارانم مى‏دانستند كه من سُنى شافعى هستم، براى همين چند نفر از اساتيد را آوردند تا با من صحبت و حقانيت مذهب اهل بيت«ع» را ثابت كنند؛ اما از آن جا كه من در «ألازهر» مصر درس خوانده بودم و تا حدى بر امور تاريخى و مذهبى مسلط بودم، در مباحثه‏ها غالب مى‏شدم و حتى نزديك بود آن‏ها را سنى كنم.«خنده استاد» براى همين به دانشجويان سفارش مى‏كنم كه در محيطهاى دانشگاهى به بحث با پيروان مذاهب ديگر نپردازند؛ زيرا اين كار احتياج به مطالعه فراوان و تسلط كافى بر قضايا و حوادث تاريخى دارد و اگر شخصى بدون مطالعه وارد اين ميدان شود، ممكن است دچار ترديد شود و ضربه روانى سختى بخورد. آن‏ها كه از اين مسأله نااميد شدند، به دنبال كار خودشان رفتند و من هم به كارهاى خودم رسيدگى مى‏كردم. در محل كار بنده كتابخانه كوچكى وجود داشت كه تقريباً تمام كتاب‏هاى عربى آن را مطالعه كرده بودم. روزى بيكار نشسته بودم و مى‏خواستم چيزى را مطالعه كنم. سرى به قفسه كتاب‏ها زدم. چشمم به كتابى به نام «المراجعات» افتاد كه تا آن زمان اسمش را نشنيده بودم و از نويسنده و محتواى ارزشمند آن هيچ اطلاعى نداشتم. كتاب را برداشتم و چند ورقى از آن را مطالعه اجمالى كردم. ديدم موضوع آن درباره مسائل مشترك و مورد اختلاف شيعه و سنى است و شامل نامه‏هايى است كه بين سيد عبدالحسين شرف الدين عاملى و شيخ سليم البشرى، رئيس الازهر مصر، رد و بدل شده است. كتاب بسيار جذاب و براى من بسيار شيرين و مفيد بود.
مقدمه آن را مطالعه كرده بودم كه ظهر شد. من كتاب را با خود به منزل بردم. پس از صرف نهار و به جاى آوردن نماز ظهر، به مطالعه كتاب ادامه دادم. هنگام نماز عصر، نماز عصر را به روش مذهب شافعى به جاى آوردم و دوباره با شور و اشتياق به مطالعه كتاب«المراجعات» ادامه دادم.
طى مطالعه كتاب، گذشت زمان را متوجه نمى‏شدم. ناگهان سرم را از كتاب بلند كردم كه ديدم آفتاب غروب كرده و وقت نماز مغرب فرا رسيده است. براى وضو گرفتن برخاستم. غرق در افكار خويش بودم. جملات كتاب به سرعت در ذهن من مرور مى‏شدند. گويى تمام نامه‏هاى مؤدبانه شيخ الأزهر و جواب‏هاى زيبا و حكيمانه سيد شرف الدين را حفظ شده بودم... .
تصميم خويش را گرفتم نماز مغرب و عشا را طبق مذهب اهل بيت«ع» به جاى آوردم. براى اطمينان بيش‏تر كتاب «المراجعات» را چند بار ديگر خواندم و از اين كه به صورت كاملاً تصادفى با اين كتاب و محتواى بسيار ارزشمند آن آشنا شده بودم، خداى را شكر كردم.
از كجا و به چه دلايلى به حقانيت تشيع پى برديد؟
دلايل متعددى وجود دارد و فردى كه به دنبال حقيقت است، بايد كتاب‏هاى اصيل تاريخى از قبيل تاريخ طبرى، الكامل ابن اثير، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و محمد عبدُه و... را كه به وسيله بزرگان اهل تسنن نوشته شده است، مطالعه كند. علاوه بر اين يك دليل بسيار ساده وجود دارد و آن اين است كه در زبان عربى مى‏گويند: «اهل البيت أدرى بما فى البيت؛ اهل خانه به آن چه در خانه است آگاه‏ترند.» چنان كه صاحب خانه بهتر مى‏داند وسايل و ظروف خانه در كجا قرار دارد؛ اهل بيت نبوت«ع» هم به مسائل و احكام دين آگاه‏ترند؛ البته علماى ديگر هم مسائلى را مى‏دانند؛ ولى همانند اهل بيت«ع» آگاهى ندارند. دلايل بسيارى دارد كه در اين مجال كوتاه نمى‏گنجد.
استاد؛ درباره علاقه‏تان به امام حسين«ع» و انگيزه نوشتن رمان«انا الحسين بن على» بفرماييد.
مردم مصر اشتراكات فرهنگى زيادى با مردم ايران دارند؛ از قبيل اين كه هر دو داراى پيشينه تاريخى و تمدنى كهن هستند، هر دو عرب زبان نبوده‏اند، هر دو به وسيله اسلام فتح شده‏اند، مبادلات اقتصادى و فرهنگى ديرينه داشته‏اند و... . همچنين مردم مصر علاقه زيادى به امام حسين«ع» و زينب كبرا«س» دارند.
چنان كه مى‏دانيد در وسط شهر قاهره و در نزديكى دانشگاه «الازهر» مسجد بزرگ «رأس الحسين» قرار دارد. من در دوره جوانى‏ام كه به «الازهر» مى‏رفتم، هر روز دو مرتبه از جلوى اين مسجد رد مى‏شدم و در دلم به حسين بن على«ع» سلام و عرض ادب مى‏كردم. همين علاقه باعث شد كه كتابى درباره امام حسين«ع» بنويسم. اميدوارم مورد قبول خداوند متعال قرار گيرد و ذخيره آخرت باشد. ان شاء الله.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:38  توسط ناصر  | 

بسم الله النور

بسیارند اندیشه وران نامدار و متفکری که از مسیحیت به اسلام گرویده اند.اینان پس از مدتی تدبر و مطالعه در آموزه های اسلام آن را به عنوان دین رهایی بخش و عاقلانه و عاشقانه پذیرفته اند.دلایل آنها را در چند گزینه می توان  خلاصه کرد: عقل ستیز بودن تثلیث مسیحی(سه خدا گرایی، سه اقنوم پرستی)، همراه بودن مسیحیت با سحر و کهانت و رازهای بسیار، عدم استناد محکم  انجیل، پربودن کتاب مقدس از تناقضات و ابهامات و نسبت های ناروا به ائلیای الهی، میراث غنی عرفان حماسی اسلامی و فرار از رهبانیت سکولار مسیحی، قوت آموزه های کلامی اسلامی، عمق معنایی و عقلی سنت های اسلامی، اجتهاد (خصوصا اجازه اجتهاد روشمند شیعی به تمام متفکرین مسلمان)، غنای عقلی-عرفانی قرآن و سادگی آن، حقیقت روشن اسلام، ژرف‏نگري و تعادل و منطق دین وشیوه زندگی اسلامی، جامعیت احکام و عقاید دین اسلام، ممزوج بودن دین و سیاست در اسلام، زدگی ار روشهای مادیگرایانه و ارزشهای اومانیستی غربی، ماهیت جهان شمولی فلسفه اسلامی، سیره و اخلاق ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) ،شجاعت و فصاحت و خردورزی علوی(علیه السلام)، ایثار وفداکاری و حکمت حسینی(علیه السلام)، حکمت و مدیریت و ساست صادقانه امام خمینی(قدس سره الشریف)، ظلم ستیزی اسلام انقلابی مهدوی، پیروزی باور نکردنی انقلاب اسلامی ایران در برابر شرق و غرب کاملا مسلح و دارای امکانات وسیع، آگاه بخشی اسلام ناب و مبارزه با استحمار و استعمار و استثمار بشریت، جو معنوی و خالصانه اجتماعات دینی مسلمانان، مبارزه اسلام ناب با امپریالیسم رسانه ای و فرهنگی و نظامی، شیوه مباحثه آزادنه مسلمانان در عقاید دینی، دعوت به علم آموزی در اسلام و... . جالب است که این خصوصیات بیشتر در مذهب شیعه اثنی عشری یافت می شود و بسیاری از این مستبصرین به تشیع گرویده اند که در متن می اید. در این متن افرادی چون پروفسور حامد الگار آمریکایی و پروفسور روژه گارودی فرانسوی و کت استیونس (یوسف اسلام، خواننده شهیر انگلیسی) و هزاران اندیشمند دیگر مسلمان شده مورد بحث قرار نگرفته اند... 

پرفسور هانرى كربن  شرق شناس وفیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی(Henri Corbin)

پروفسور هانرى كربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائيانى است كه در طى زندگى خود با حكمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقيقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(عليهم السلام) تمايل قلبى و يقين عينى و عقلانى پيدا كرد.وى پس از چندى كه با حكمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ويژه اى به ايران شيعى پيدا نمود چنان كه از غرب و هایديگر و استاد خود لويى ماسينيون دور شد. هانرى كربن در سال 1945 به ايران آمد و شاگرد علامه سید محمد حسین طباطبایی، فیلسوف صدرایی معاصر شد.

او به علت علاقه وافر خود به حكمت و عرفان ايرانى به تأسيس بخش ايرانشناسى فرانسه در مركز انجمن ايران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ايجاد چنين مركزى انتقال ميراث عرفانى ايرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهايى كه در ايران به سر مى برد با انديشمندان شيعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دين مبين اسلام گرويده، شيعه اثنى عشرى را پذيرفته و از جمله نجات يافتگان شد.

 

استاد علی الشیخ: در سال 1964 میلادی در خانواده ای مسیحی از شاخۀ کاتولیک، در بغداد متولد شد و سالها بعد در اثر تحقیق و تتبع در اسلام به تشیع گروید.

وی هم اکنون دانشجوی رشتۀ دکترای فلسفه در قم است و در کنار آن به تدریس دررشته های مسیحیت، تاریخ ادیان، فلسفه و روش تحقیق در دانشگاه های متعددی مانند: مدرسه امام خمینی و جامعة آل البیت مشغول می باشد.

علی الشیخ سخنرانی های فراوانی در دانشگاه ها مانند دانشگاه تهران و اصفهان و مساجد و حسنینیه ها و مصاحبه های زندۀ تلویزیونی داشته است وهبة السماء که به فارسی نیز ترجمه و به نام هدیۀ آسمانی منتشر شده لاهوت المسیح فی المسیحیة و الاسلام، الصحیح من انجیل المسیح، تاریخ فلسفه غرب از قرون وسطی به بعد از جمله آثار وی است.

این استاد رهیافته ادامه می دهد:

در سال1374 به حوزه آمدم هم اکنون در مدرسة امام خمینی (ره ) مشغول تدریس تاریخ فلسفه ی غرب ، ادیان و فلسفه می باشم

دیگرتالیفم « الصحیح فی انجیل المسیح» است که امسال چاپ گردید. کتاب بزرگی به نام « المسیحیه فی المیزان » دارم که ان شاء الله پس از پایان نامه به اتمام می رسانم .پایان نامه ام نیز در رشته ی فلسفه و کلام است و « حقیقه المسیح (ع) » نام دارد. این مجموعه شامل بحث مقارنه می باشد که تقریبا تمام شده است .

 

شهید ادواردو آنیلی:

ادواردو آنیلی" (Edoardo Agnelli) در 6 ژوئن 1954 درنیویورک به دنیا آمد. پدرش سناتور" جیووانی آنیلی" ثروتمندترین مرد ایتالیا و مالک کارخانجات اتومبیل سازی فیات، فراری ،لامبورگینی ،لانچیا

میزان ثروت ونفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه های ایتالیا از آنها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می برند.


ادواردو تحصیلات مقدماتی را در ایتالیا طی کرد و بعد به کالج آتلانتیک درانگلستان رفت و پس از آن در رشته ادیان وفلسفه شرق از دانشگاه پرینستون ایالات متحده با اخذ درجه دکتری فارغ التحصیل شد .

ادواردو اواردو آنیلی ایتالیائی زمانی‌ که‌ قرآن‌ را در میان‌ کتابهای‌ کتابخانه‌ می‌بیند، کنجکاو می‌شود و پس از خواندن آن می گوید : احساس‌ می کنم این‌ کلمات، کلمات‌ انسانی‌ و بشری‌ نیست‌ و کلمات‌ حق‌ و نورانی‌ است‌. 

ادواردو قبل از انقلاب مسلمان شده  و پس از شیعه شدنش اسمش را به مهدی تغییر داد.

او چند نوبت به ایران سفر کرده و با حضرت امام (رحمه الله علیه )، حضرت آیت الله خامنه ای وآقای هاشمی رفسنجانی دیدار نموده و به زیارت حضرت امام رضا(علیه السلام) هم نایل آمده بود.

نکاتی از زندگی اداواردو آنیلی : ادواردو به‌ خاطر اسلام‌ آوردنش‌ از طرف‌ خانواده‌اش‌ بسیار تحت‌ فشار بود به‌ او می‌گفتند تو دیوانه‌ شده‌ای‌ و او را می‌برند و در یک‌ تیمارستان در بین‌ ایتالیا و سوییس‌ بستری‌ می‌کنند. خودش‌ می‌گفت‌ که‌ پزشک‌های‌ آن‌ مرکز هم‌ همه‌ صهیونیست‌ بودند و از این‌ بابت‌ خیلی‌ نگران‌ بود. در آن‌ جا هم‌ به‌ شدت‌ تحت‌ فشار بود. آنجا می‌بستندش‌ و او فرار می‌کند، از آن‌ جا می‌آید ایران‌ و مدتی‌ در ایران‌ می‌ماند.

بوسه امام بر پیشانی ادواردو


در یکی‌ از سفرهایی‌ که‌ به‌ ایران‌ آمده‌ بود، با امام‌ هم‌ دیداری‌ داشت‌ و گفت‌ که‌ امام‌ در آن‌ دیدار پیشانی‌ او را بوسیده‌!

ادواردو همواره‌ به‌ دنبال‌ این‌ بود که‌ دوستان‌ و بستگانش‌ را با اسلام‌ آشنا کند در یکی‌ از سفرهایش‌ به‌ ایران‌ یکی‌ از دوستانش‌ را با خودش‌ آورده‌ بود و به‌ من‌ گفت‌ که‌ او را تا مرز اسلام‌ آورده‌ام، جالب‌ است‌ که‌ آن‌ دوستش‌ هم‌ پسر سلطان‌ شراب‌ ایتالیا بود که‌ بعد از بحث‌ هایی‌ او هم‌ اسلام‌ آورد و مسلمان‌ شد یعنی‌ اینکه‌ فرزند بزرگ‌ترین‌ تولید کننده‌ و صادر کنندهِ‌ شراب‌ ایتالیا از طریق‌ ادواردو مسلمان‌ شد. الان‌ او هم‌ زنده‌ است‌ و در ایتالیا منزوی‌ است‌ و در یک‌ آپارتمان‌ در شهر رم‌ زندگی‌ می‌کند.

برای‌ اولین‌ بار که‌ به‌ مشهد رفته‌ بود به‌ او گفتم‌ که‌ چون‌ اولین‌ بار است‌ که‌ به‌ زیارت‌ می‌روی‌ هر آرزویی‌ داشته‌ باشی‌ برآورده‌ می‌شود. وقتی‌ برگشت‌ از او پرسیدم‌ که‌ از امام‌ رضا چه‌ خواستی‌ گفت‌ از او خواستم‌ که‌ قلب‌ پدرم‌ را نسبت‌ به‌ من‌ مهربان‌ کند گفتم‌ دیگر چه‌ خواستی؟ گفت‌ هیچی! گفتم‌ چرا؟ گفت: چون‌ سرش‌ خیلی‌ شلوغ‌ بود، خیلی‌ها بودند که‌ از او چیزهایی‌ می‌خواستند.

یکی‌ از بچه‌های‌ انجمن‌ اسلامی‌ دانشجویان‌ ایتالیا تعریف‌ می‌کرد که‌ در آن‌ شرایطی‌ که‌ منافقین‌ در ایتالیا فعالیت‌ داشتند، ما درگیری‌ هایی‌ با آنها پیدا کردیم‌ و پلیس‌ هم‌ ما را دستگیر کرد ولی‌ بعد از چند وقت‌ وکیلی‌ آمد و مارا آزاد کرد، بعد ما فهمیدیم‌ که‌ آن‌ وکیل‌ را ادواردو فرستاده‌ بود. به‌ هر حال‌ هر کاری‌ که‌ از دستش‌ بر می‌آمد برای‌ حمایت‌ از انقلاب‌ و اسلام‌ انجام‌ می‌ داد.

صهیونیستها با به شهادت رساندن ادواردو هم موجب شدند بخشی از ثروت عظیم پدر به دست یک مسلمان نیفتد و هم با توجه به وضعیت وارثین ، نیمی از سهم ادواردو نصیب فرزندان یهودی خواهرش شود.

فلورز(از کشیش های بلند مرتبه مسیحی)

اين مرد بزرگ كه دين اسلام و مذهب شيعه را پذيرفته است مى گويد: عاملى كه مرا به ترك دين غربى خودم يعنى ارتدوكس و پذيرفتن يك دين شرقى يعنى اسلام فراخواند، زاييده عواطف و احساسات نبوده بلكه نتيجه مراجعات تفصيلى، تفكر عميق و اجابت نيايش ها و مطالباتم از جانب خداوند بوده است.من از آن دست جوانانى كه در آرزوها و عوالم خيالات و اوهام زندگى مى كنند نبوده ام بلكه با گذراندن دنيايى از تجربه به سن كهولت رسيده ام و بعد از انتصابم به مقام كشيشى مشاغل مربوط به كليسا را رها كرده و وقتم را به مراجعه بيماران و معالجه ايشان گذراندم و در اين دوره هم فرصتى براى وقوف بر اعمال فرقه ارتودوكس و ساير فرقه ها داشتم كه با كمال تاسف غير از ريا و عقائيد خرافى محض چيزى نديدم.

بنابراين، توسعه دين اسلام و صحت طبيعى و واقعى روش مسلمانان اثر نهائى خود را براى تصميم جازم من بر پذيرفتن اين دين گذاشت و من مصمم شدم كه تمام عاداتم به دين مسيحيت غربى را قطع كنم و اكنون تنها هدفى كه در زندگى مرا به خود متوجه كرده است، توفيق يافتن بر خدمت رسانى در راه خداوند يكتا كه مرا به ايمان موفق كرد بوده،و آرزويم سعى وافر در راه اسلام و مسلمانان به كمك الهى است.مرا خدمت گزارى كوچك در راه هدف پاك و بلند برادرى انسان ها در سايه ايمان به خداوند تعالى و در خدمت بشريت و زندگى اجتماعى بودن، به حساب آوريد .من اينجا اعلام مى كنم كه در اين كارم هيچ اكراهى و يا نفوذى و يا فشار خارجى وجود نداشته و اين تصميم در كمال آزادى و اراده شخصى من بوده است.او قبل از اين كه به اسلام بپيوندد كشيش بوده است و پس از گرويدن به اسلام كتابى نگاشته و به رئيس سازمان شيعه اماميه در لندن جناب سيد مهدى خراسانى ارسال مى دارد .

آنتونيو دو ژزو یا على قلى ‏جديدالاسلام (كشيش و مستشرق و میسیونر بزرگ ‏پرتغالى‏الاصل)

نام آنتونيو دو ژزو كشيش ‏پرتغالى‏الاصل(نيمه دوم قرن هفدهم و نيمه اول قرن هيجدهم ميلادى) وعلاقه‌مند به فرهنگ شرقى، هر چند در زمره مستشرقان رسمى ثبت نشده‏ است، ولى وى شرق‏شناسى بود كه در عين علاقه به مسائل مربوط به شرق، به قصد تبليغ ‏دين مسيح به ايران آمد و پس از مدتى به اسلام گرويد و به على قلى ‏جديدالاسلام تغيير نام داد.او كتاب هايى در رد مسيحيت نوشت و از اعتقادات شيعى ‏دفاع نمود.وى كتاب هدايه الضالين و تقويه المؤمنين را درتبيين اعتقادات شيعى نوشت و در چهار بخش تنظيم كرد:
1
ـ رد اصول دين مسيحيت و اثبات اصول اسلام
2
ـ رد فروع دين نصارا و اثبات فروع اسلام
3
ـ اثبات پيامبرى و خاتميت
4
ـ اثبات امامت و مهدويت

دکتر شمس‌الدين واسيلينوف زبان شناس و نویسنده و مترجم بلغارستانی

دکتر شمس الدين واسيلينوف در سال 1962 در شهر صوفيا پايتخت بلغارستان به‌دنيا آمد و در سال 1989 از دانشگاه صوفيا در رشته زبان عربي در مقطع فوق ليسانس فارغ‌التحصيل شده سپس در دانشگاه صوفيا و دانشسراي عالي اسلامي به‌مدت 10 سال مشغول به تدريس زبان عربي گرديد و از سال 1999 ميلادى در دانشگاه مرمره استانبول در رشته تصوف و عرفان در مقطع دكتري به تحصيلات ادامه داد.
در سال 1992 مؤسسه خيريه مولانا جلال‌الدين رومي را با هدف نشر فرهنگ اسلامي به‌ويژه عرفان اسلامي و گفتگوي بين اسلام و ديگر اديان تأسيس كرد و در زمينه ترجمه كتب اسلامي تاكنون صحيفه سجاديه، دعاي كميل علي (ع) و تاريخ فلسفه هانري كربن را به زبان بلغارى به اتمام رساند و نيز ترجمه قرآن كريم به زبان بلغاري را تصحيح نمود.
وى به زبانهاي عربي، فارسي، تركي، انگليسى، فرانسوى، اسپانيولى، روسي و بلغارى آشنايي و تسلط دارد.او از كودكي به مسائل ديني همت گماشت و در حين تحصيل در دانشگاه صوفيه مطالعه قرآن كريم را آغاز كرد و اين امر تا مدت سه سال ادامه داشت تا اينكه در سال 1989 به دين مبين اسلام مشرف شد و به يقين كامل رسيد.وى خود در اين باره مى گويد: يقين دارم كه عنايت پيامبر اكرم (ص) و حضرت علي (ع) در پيدايش اين اعتقاد در من مؤثر بود.معتقدم كه ميراث اسلامي غني و گرانبهاست و اين گنجي بزرگ است و بر ماست كه از آنها درس بگيريم و اسرار پنهان آنها را كشف كنيم.

دکتر سباستيان بک(عبدالله بک) از شرق شناسان مشهور آلمانی

سباستيان بک فرزند يوهان بک از خاورشناسان مشهور آلمانى و متخصص در زبان و ادبيات فسارسى و ترکى بوده که در باوير آلمان متولد شده و پس از 63 سال عمر در برلين به درود زندگى گفته است.وى از خاورشناسانى است که به آيين مترقى اسلام گرويده و نام عبدالله بر خود نهاده است.تحصيلات خود را در دانشگاه برلين در رشته فقه اللغه فارسي، ترکي، عربي، چينى و تبتى به اتمام رسانده و ادبيات مشرق زمين در زبان هاى مختلف را مطالعه کرده است.
وى دوباره به ترکيه سفر کرده و چند سال در آنجا به مطالعه ادبيات ترک پرداخته و پس از آن به ايران آمده و چند ماهى هم در اينجا به مطالعه زبان و ادبيات فارسى مشغول بوده و سپس به آلمان بازگشتته و در وزارت خارجه به سمت مترجم زبان هاى فارسى و ترکى و نيز به سمت متخصص در امور مربوط به دول اسلامى اشتغال يافته است.
او پنج سال هم به افغانستان مآمور شده و به عنوانمترجم سفارت آلمان در کابل گذرانده و هفت سال هم به عنوان پروفسور زبان هاى فارسى و ديگر زبان هاى شرقى در دانشگاه برلين تدريس کرده است.
اين دانشمند فارسى را به روانى و بدون لهجه صحبت مى کرد و با تغيير دادن خط فارسى جداً مخالف بوده.در سال 1311هـ.ش سخنرانى جالبى در دانشگاه ادبيات تهران ايراد کرد و اظهار داشت که خط فارسى يک توع از صتايع ظريفه اشت و نبايد تغيير داده شود.سخنرانى او در اين موضوع به حدى جالب توجه بود که عموم حاضران در مجلس را به حيرت انداخت و همگى براى چنين سخنرانى ابراز احساسات کردند.

على استفان پيبر گردشگر محقق اتريشى

استفان پيبر جوان 19 ساله اتريشى كه براى يك سفر 25 روزه تفريحى به ايران سفر كرده، در جريان اين سفر و براساس علاقه قبلى خود به دين مبين اسلام مشرف شد.استفان كه اكنون نام علي را براى خود برگزيده است، روز چهارشنبه در گفت‌وگو باخبرنگار ايرنا، گفت: در 13 سالگى با ديدن يك خواب دچار تحولى درونى شده و به مطالعه و بررسى اديان مختلف الهى علاقه‌مند شده‌است.وى افزود: در همين ارتباط با مطالعه كتب‌هاى موجود در اتريش در زمينه دين اسلام و همچنين مطالعه قرآن كه به زبان آلمانى ترجمه شده، به دين اسلام با توجه به ويژگيها و شرايط آن علاقه شديدى پيدا كردم.

اين گردشگر تازه مسلمان شده سپس اظهار داشت: شش سال به بررسى و مطالعه اديان مختلف الهى پرداختم و در نهايت دين اسلام را به عنوان كاملترين و برترين دين الهى و آسمانى دريافتم.وى در خصوص ميزان شناخت خود از دين اسلام گفت: براساس مطالعاتى كه دراين زمينه داشتم، اسلام را دينى با ويژگي‌ها و مشخصات منحصربفردى مي‌دانم كه برابرى، برادرى، مساوات، عدالت و حق و حقيقت از جمله مشخصه‌هاى اصلى اين دين الهى است.به گفته على استفان، دين اسلام به عنوان دين برتر از سوى عيسي(ع) به پيروان خود بشارت داده شده و اين نشانه برترى و كامل بودن اين دين نسبت به ساير اديان است.

وى افزود: حضرت محمد(ص) پايه‌گذار دين اسلام است و انسانى مهربان، امين و حامى محرومان و مظلومان بوده است. وى كه در طول سفر خود به شهرهاى مشهد و قم سفر كرده و با يكى از مراجع تقليد نيز ديدارى داشته است، گفت: شهرهاى مذهبى داراى ويژگيهاى خاصى هستند به ويژه در صحن مرقد مطهر امام رضا(ع)، انسان دنيا را فراموش كرده و شور و شوق عجيبى به انسان دست مي‌دهد. اين گردشگر اتريشى علت انتخاب نام على براى خود را، شناخت از امام اول شيعيان با توجه به مطالعاتى كه داشته عنوان كرد و افزود: از نظر من امام علي(ع) شخصيتى عادل، عالم، باتقوى و رئوف بوده كه فرزندان بزرگ و مهربانى داشته است.على استفان گفت: من در تشرف به دين اسلام راه صحيح را انتخاب كرده‌ام و هيچگاه از اين انتخاب پشيمان نخواهم شد.

وى ادامه داد: اسلام از نظر من دين داراى وحى و الهى است و دينى با ارزش، بخشنده و بزرگ است، چراكه هر مسلمان چه سياه، سفيد، هندو و با هر فرقه‌اى از نظر اسلام داراى ارزش است و اسلام كسى را بر كسى برتر نمي‌داند مگر در داشتن دين و عدالت.وى اظهار داشت: اسلام دينى جامع و اجتماعى است و در اين دين بيشتر شاهد كارهاى اجتماعى و مشاركتى هستيم. على استفان در پايان با بيان اينكه علاقه زيادى براى تشرف به مكه و زيارت خانه خدا دارد، اظهار اميدوارى كرد كه در آينده زمينه براى زندگى و حضور بيشتر در كشور ايران برايش فراهم شود.وى در اين گفت‌وگو با آشنايى اندكى كه با زبان فارسى و عربى پيدا كرده است، با لهجه‌اى شيرين شهادتين را خواند.

خوليو سزار مارتين (خبرنگار اروگوئه اى روزنامه ال ناسيونال)

خبرنگار روزنامه ال ناسيونال اروگوئه که سال گذشته براى پوشش مراسم ارتحال امام به تهران سفر کرده بود، به دين مبين اسلام مشرف گرديد. آقاى خوليو سزار مارتين خبرنگار اروگوئه اى روزنامه ال ناسيونال، تحت تأثير جو معنوى مراسم سالگرد امام خمينى (ره) به اسلام علاقمند شد.وى سپس با سفر به شهر مقدس قم و مطالعه بيشتر به دين مبين اسلام مشرف گرديد. مارتين پس از بازگشت به اروگوئه، با ارسال نامه اى به وزارت امور خارجه کشورمان اين تشرف را رسماً اعلام کرد.

منبع : خبرگزارى اخبار شيعيان

  

لطفا خودتون رو معرفي کنيد و يک مقدار از خودتون برامون صحبت کنين.
اسم من فاطمه هست . البته قبلا اسمم جوليا بود . من 23 سال دارم  مسلمان و متأهل هستم .
آيا پس از اسلام آوردن شيعه شديد يا سني؟ چرا؟
من شيعه شدم. در منطقه اي زندگي ميکنم که اکثر مسلمان ها شيعه هستند. وقتي که به دبيرستان ميرفتم يک دوست سني داشتم که باهم مثل خواهر بوديم. بعد از ديپلم وقتي که من شيعه شدم، دوستم من را به خانوادش معرفي کرد و از آنجا بود که من بيشتر در مورد مذهب سني اطلاعات پيدا کردم. الحمدلله من اساتيد بزرگي داشتم که وقتي در مورد مسائل مذهب شيعه سوالاتي برايم پيش ميومد آنها به من خيلي کمک ميکردن. بعد از مدتي اون دوست سني ام هم جواب سوالات خود را گرفت و  شيعه شد، و الان يک شيعه واقعي هست.
کتاب مقدس قرآن بهترين دليل و شاهد براي پيروي از مکتب اهل بيت هست. ميدونيد که قبلا من مسيحي بودم، ديني که پر از نکات ضد و نقيض است. با اين وجود، من اگه ميخواستم دينم را عوض کنم، تنها ديني را انتخاب ميکردم که کامل و بي عيب و نقص باشه، و اون ديني غير از اسلام شيعی نبود .

 

در صحيح بخاري، اونقدر تناقضات وجود داره که من نميتونم بفهمم که چطور ممکنه يک آدم عاقل از اون پيروي کنه.

 

داوود از کشور کنگو بخش بین الملل خبرگزاری آینده روشن در گفت و گویی با وی به سیر شیعه شدن وی پرداخته است که در زیر می خوانید.

بنده قبلاً اهل تسنن بودم؛ بعد شیعه شدم. تقریباً پنج سال در مدرسۀ اهل تسنن درس خواندم.
بعد از این که از طریق دوستتان با اسلام آشنا شدید، آیا مطالعات خاصی دربارۀ دین اسلام داشتید و یا کتاب خاصی خواندید؟
وقتی سنی بودم فقط قرآن و بعضی کتاب های حدیث را می خواندم اما قبل از آن که شیعه شوم کتابی از یکی از علمای شیعهُ ساکن قم به نام سید مجتبی موسوی لاری خواندم به نام مساله ای از امامت. از این کتاب فهمیدم که بعد از وفات پیامبر چه مشکلی پیش آمد و چرا عده ای شیعه شدند و عده ای سنی و بعد شیعه شدم.
با توجه به کتابی که از طریق دوستتان در مذهب شیعه خواندید چه ویژگی هایی دیدید که شیعه شدید؟
وقتی شیعه شدم فهمیدم که اهل بیت مقام والایی دارند. اهل تسنن بیش تر دربارۀ اصحاب پیامبر صحبت می کردند اما دربارۀ اهل بیت پیامبر زیاد حرف نمی زدند؛ لذا در کشور ما سنی ها نمی دانند که اهل بیت پیامبر یا فرزندان پیامبر چه کسانی هستند چون با تاریخ پیامبر و اهل بیت آن حضرت آشنا نیستند؛ لذا وقتی شیعه شدم خیلی خوش حال بودم که اهل بیت و سیرۀ پیامبر را شناختم. از دیگر ویژگی ها این بود که شیعیان خیلی بیش تر از سنی ها تلاش می کنند خصوصاً در کشور خودمان این را دیدم؛ اما بعضی سنی ها نمی خواهند که به دیگران درس بدهند؛ نمی خواهند که زبان عربی یا قرآن را یاد بگیرید و می خواهند که مخصوص چند نفر باشد اما شیعیان دوست دارند که علوم دینی برای همه باشد و همه آن را یاد بگیرند.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 22:32  توسط ناصر  | 
 
  بالا  
---------------
Google